روایتی که از علیرضا سپاهی در شبکههای اجتماعی دیده میشود، نمونهای از برجستهسازی و توسل به احساسات برای شکلدهی به برداشت مخاطب است.
«با تمام وجود، عشق را تا لحظه آخر تکریم کرد»، «مرد ۲۵ سالهای که حتی از وکیلش حلالیت گرفته بود»، «جوانی که آرزوهایش ناتمام ماند»؛ اینها جملات و عباراتی است که همزمان با انتشار خبر اعدام علیرضا سپاهی در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود. خبر اعدام یک محکوم، بهطور طبیعی ابعاد انسانی و عاطفی دارد. اما مسئله اصلی این است که رسانه با قدرت و تکنیکهایی که دارد میتواند فقط یک بخش از واقعیت را برجسته و باقی روایت را به حاشیه ببرد. حالا سوالی که پیش میآید این است، علیرضا سپاهی برای چه پروندهای محکوم شده بود و مبنای صدور حکم اعدام چه بود؟
در پرونده میدان علیخانی، روایت رسمی این است که تعدادی از مأموران تامین امنیت در ۱۸ دی ۱۴۰۴ توسط علیرضا سپاهی و همراهان او به شهادت رسیدند. بنابراین، یک گزارش حرفهای و صحیح باید بین اتهام، روایت خانواده، رأی دادگاه و واقعیت ماجرا تفاوت بگذارد. این تفکیک اهمیت زیادی دارد و نباید صرفاً به دلیل جوان بودن یا عاشق بودن یک محکوم، او را بیگناه فرض کرد.
تکنیکی که در روایت علیرضا سپاهی شکل گرفته، قاببندی است. در ادبیات رسانه، «قاببندی» به این معناست که بخشی از واقعیت برجسته میشود و زاویه نگاه مخاطب به یک رویداد را شکل میدهد. برای مثال، از یک فرد محکوم میتوان دو روایت و دو نگاه کاملاً متفاوت استخراج کرد. روایت نخست، روایتی است که در آن علیرضا سپاهی «جوانی است که تا آخرین لحظات زندگیاش عاشقانه ازدواج و زندگی کرده» و روایت دوم، روایتی است که علت صدور حکم اعدام او را نشان میدهد؛ حکمی که نشان میدهد این فرد در به شهادت رساندن مأمور امنیت نقش داشته است.
در دل همین تکنیک قاببندی، ابزار دیگری هم به کار گرفته شده که «توسل به احساسات» نام دارد. همانطور که گفته شد، قاببندی به این معناست که رسانه از میان بخشهای مختلف یک رویداد، بخشی را برجسته میکند و بخشهای دیگر را به حاشیه می برد. اما در دل این قاببندی، از تکنیک «توسل به احساسات» هم استفاده شده. در این تکینک، رسانه به جای اینکه مخاطب را با شواهد و اطلاعات واقعی قانع کند، تلاش میکند احساساتی مثل ترحم، همدردی، خشم، ترس یا دلسوزی را در او فعال کند تا برداشت او از موضوع تحت تأثیر عواطف قرار بگیرد.
البته انسان موجودی عاطفی است و نمیتوان انتظار داشت که در مواجهه با یک خبر، صرفاً بر اساس منطق و استدلال واکنش نشان دهد. اما مسئله این است که احساسات، جای اطلاعات و بررسی دقیق را میگیرند و مخاطب به جای مواجهه با تمام ابعاد یک موضوع، صرفاً با یک روایت عاطفی مواجه شود.
در نهایت، در روایت علیرضا سپاهی از دو تکنیک «قاببندی» و «توسل به احساسات» استفاده شده که از بار عاطفی بخشی از روایت برای اثرگذاری بیشتر بر مخاطب استفاده میکنند. باید به این نکته توجه کرد که روایتهایی که در شبکههای اجتماعی بارها بازنشر میشوند، ممکن است تنها بازتاب ساده یک واقعیت نباشند، بلکه تحت تأثیر تکنیکهای مختلف رسانهای شکل گرفته باشند. در چنین شرایطی، مخاطب برای درک دقیق یک رویداد باید بتواند بین آن چیزی که نشان داده میشود، آن چیزی که برجسته میشود و احساسی که قرار است در او ایجاد شود تفاوت قائل شود.