روایت شما: وضعیت زندگی در سایه سرکوب سیاسی و تنشهای نظامی - سهشنبه ۱۴ مهر
تهران: من دانشآموز هنرستانی هستم. ما بچهها رو بهزور عضو بسیج کردن. از ما در راستای همایشها سوءاستفاده میکنن. ما رو میبرن و میارن، کاری از دست ما ساخته نیست.
چقدر این حکومت دزدی رو زیاد کرده در کشور. دزد بهراحتی اومده باتری ماشینم رو دزدیده و من باید نصف حقوقم رو بدم که یکی نو بخرم.
آموزگار خطاب به پرسنل مدارس و آموزگاران: ننگ و نفرین بر شما که برای حمایت از جنایت و ظلم، دیکتاتوری و آدمکشی، روح پاک فرزندان را به بازی گرفتهاید و بهجای آموزش صلح و آرامش، صمیمیت و مهرورزی، به شکوفههای باغ دانش آدمکشی و نفرت را میآموزید.
از شهریار: ۴ ماهه کارم را از دست دادم، ۳ تیکه وسایل مدرسه واسه بچهام گرفتم، شد یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان. ۲ تا قلم، یک مقوا، یک بسته رنگ.
از تبریز: وضع مالی خراب و درآمد پایین باعث اختلاف زیاد بین خانوادهها میشود. چقدر از مایحتاج زندگیمان فاکتور بگیریم؟ حتی توان پرداخت اقساط ۵ میلیونی بانک هم نداریم و کل درآمد ماهیانه نهایتاً ۱۰ روزه تمام میشود.
از اندیشه: دبیرستان عفاف، ۱۴ مهرماه بسیجیها داخل مدرسه شدن و برای جنگ پلاک جنگی را میخواهند توزیع کنند برای شناسایی.
از کرج: هفته دوم مدرسه است، هنوز کتاب ندادن و ما فقط پلاکارد درست میکنیم.