روایت شما از شرایط زندگی و بحران اقتصادی- چهارشنبه هشت مهر:
سه شعبه قنادی و ۲۵ تا نیروی کار داشتم، بهخاطر این گرانیهای کمرشکن ورشکسته شدم. دو شعبه را بستم، الان هم دارم آخرین شعبه را میبندم. موندم بعد از آن چهکار کنم.
مرز ریمدان نیازمند رسیدگی فوری است؛ رانندهها و مسافرها با معطلی، بلاتکلیفی و مشکلات خدماتی دستوپنجه نرم میکنند.
از شهریار: توی دو فقره، قبض برق و گاز ۳۳ میلیون برای من آمده. هیچ کس هم پاسخگو نیست. میگن تعرفه جدیده.
آبادان یک هفته هست که مصالحفروشیها ماسه نمیفروشند، میگن کامیوندارها اعتصاب کردن، ماسه نمیارن.
از تهران: یه ویزیت ارتوپدی ۸۰۰ هزار تومن. در حالی که حقوق یک روز من انقدره. تازه هنوز هزینه امآرآی و عکس مونده. به هزینه جراحی که اصلا فکر نمیکنم.
در تمام دنیا بیماران دیابتی دارن از بهروزترین سنسورهای قند خون استفاده میکنن. اینجا حتی انسولین قلمی ساده هم پیدا نمیشه. دیگه رو پول بیمه هم نمیشه حساب کرد.
از تهران: من تولید کنندهام. رنگ فوری برای سرویس خواب، در فروردین ۸ میلیون بود الان شده ۵۳ میلیون تومان. تمام وسایل مربوط به چوب و اسفنج ۱۰ برابر شده.
شهریه آموزشگاه زبان ماه قبل دو میلیون بود، این ماه شده چهار میلیون و ۸۰۰ هزار تومان. دیگه از کدوم رویامون دست بکشیم؟
کتابهای تاریخ، جغرافیا، دینی، دفاعی و بعضی از کتابهای عمومی دیگه رو هنوز چاپ نکردن چون به گفتهی خودشون دارن توش تغییرات ایجاد میکنن.
بغض گلوم رو گرفته. خسته شدیم. هرچی کار میکنیم، صرفهجویی میکنیم، نمیخوریم، نمیپوشیم، نمیگردیم، بازم نمیرسه. بسه دیگه.