شهریار تنها شاعر غزلهای عاشقانه و «علی ای همای رحمت» نیست. او در لایههای پنهان اشعار خود، منتقدی صریح و طنزپردازی گزنده بود که دردهای اجتماعی جامعه معاصر ایران را فریاد میزد.
شهریارِ واقعی، شاعرِ تکبعدی نیست. او تلاقیگاهِ سنت و مدرنیته، فارسی و ترکی، و مهمتر از همه، «عاطفه» و «عقل» است. تقلیلِ او به شاعرِ غزلهای عاشقانه، ظلمی است که به ساحتِ انتقادی و اجتماعیِ آثار او روا داشته شده است.
او با پیوندِ زبانِ فاخر ادبی با زبانِ جاریِ مردم، پلی میان ادبیاتِ نخبگان و توده مردم ساخت که تا پیش از او کمتر نمونهای داشت. شهریار در کنار «علی ای همای رحمت» و «حیدربابا»، شاعری است که در قطعههایش بر صورتِ ریاکاران سیلی میزند و در حکایتهایش، زوالِ اخلاق را سوگواری میکند. اگر میخواهیم شهریار را بشناسیم، باید هم «عاشقی» او را در غزلهایش بجوییم و هم «آزادگی» و «اعتراض» او را در قطعههای انتقادیاش؛ چرا که شهریار، در تمامِ این ساحات، صادقانه با مخاطبِ خویش سخن گفته است. طنز، اگرچه در کارنامه او بخش فرعی است، اما کلیدِ فهمِ بخشِ «عاقل و منتقدو در عین حال ساده و مردمی» وجودِ اوست که در میانِ هیاهوی غزلهایش، گاهی گم میشود.