پاسخ شما به این پرسش که «اولین باری که بدون حجاب اجباری بیرون رفتید، چه احساسی داشتید؟»- چهارشنبه ۲۵ شهریور:
من دهه چهلی هستم. باورم نمیشد یک بار دیگه دارم حس نوجوانی رو تجربه میکنم.
اولین بارها، کمی خجالت میکشیدم.
آبان ۱۴۰۱ اولین بار بود بدون همراه داشتن شال از خونه زده بودم بیرون و تمام مدت قلبم از ترس تند میزد. یه پافر کلاهدار پوشیده بودم که اگه مجبور شدم، بتونم کاری کنم. اما الان پوشیدن شال و روسری برام غیرعادیه.
حس استقلال و اعتماد به نفس داشت.
احساس سبکی خوبی داشت.
جالبه که اصلا یادم نمیاد اولین بار حضور بدون روسری، چه حسی داشت. انقدر که خشمگین و عصبانی بودیم و همه چی رو به جون خریده بودیم. انصافا همراهی و نجابت پسرا و مردای ایرونی تو این راه خیلی کمک کرد.
مادرم و من در زمانی به دنیا امدیم که چیزی به نام حجاب اجباری نبود. من ۴۷ سال هر بار وقت خروج از خانه حجابم را فراموش میکردم و هر ثانیه در جنگ با آن بودم که از سرم نیفتد. اولین روز بیحجاب اجباری برای من طبیعیترین اتفاق بود.
خیلی وقت بود شال رو دور گردنم میانداختم. ولی وقتی اولین بار بدون شال رفتم بیرون و باد خورد به موهام، حس خیلی لذتبخش و خوبی داشت. همزمان حس افسوس که چرا باید لذتی که در ۲۰ سالگی میداشتم رو ۴۰ سالگی تجربه کردم.
احساس ترس شدید داشتم ولی با دیدن کسانی مثل خودم ترسم کم شد و جرات بیشتری پیدا کردم.
اولین باری که باد خورد تو موهام و روی صورت و گردنم، با لذت حسش کردم. بدون اینکه مجبور باشم بعدش شالم و موهای گره خورده زیرش رو مرتب کنم. همون موقع فهمیدم رسیدن به آزادی ارزش این همه ترس و دلهره رو داشت.