روایت شما: وضعیت زندگی در سایه سرکوب سیاسی و تنشهای نظامی - شنبه ۲۱ شهریور
امروز ۲۱ شهریور برای فرزندم یه مختصر وسیله برای مدرسه خریدم، حدود ۱۰ میلیون تومان، ارز رایج این کشور. ناراحتم با تمام وجودم برای خانوادههایی که ندارند و از یک طرف میگم انقدر همهچیز گرون بشه که همهچیز نابود بشه توی این کشور تا مردم یه تکونی به خودشون بدن
هزینه تحصیل گرون شده و یه دونه کیف مدرسه شده ۲ میلیون، حتی بیشتر. تغذیه مدرسه هم دیگه نمیشه خرید. کلاسهای زبان انگلیسی هم خیلی گرون شده، امیدی به مهاجرت هم نیست
امسال میرم یازدهم تجربی، ولی توان خرید کتاب کمکدرسی و تست ندارم و خوندن کتاب مدرسه هم برای امتحان نهایی کافی نیست. مادرم سرپرست خانوادهست، چهجوری باید تو این اوضاع اقتصادی، یک میلیون پول یه دونه کتاب رو بده؟ شهریه مدرسه هم که بدتر فشار میاره
۱۲ روز دیگه مدرسهها باز میشه. امروز رفتم یه جامدادی قیمت پرسیدم، نزدیک ۶۰۰ هزار تومن بود. کاری کردن که دیگه هیچ دانشآموزی نتونه درس بخونه، مجبور به کار کردن از سن ۱۲ سالگی باشه
من یه نوجوون ۱۳ سالهام و میخوام بگم، خواهش میکنم جنگ رو تموم کنید. من میخوام مدرسه برم، لحظات خوشی رو تجربه کنم، بدون اینکه مشکل پول و گرونی داشته باشم و اینکه چون استان گلستان زیاد بهش حمله نمیشه، مدرسهها باز بشه. خواهش میکنممممم
متأسفانه، در اکثر موارد، ما ایرانیها بلد نیستیم مبارزه سیاستمدارانه داشته باشیم؛ نمونه عرض کنم، الان با این تورم و فقر، اگر بچههاتونو که نه آینده شغلی و تحصیلی دارن، یکیدو سال به مدرسه نفرستید، هیچ اتفاق خاصی نمیافته، مطمئن باشید
امروز ۲۰ شهریور است. چهارباغ شهرک ابریشم هستم، من هنوز فرزندم را در مدرسه ثبتنام نکردم، چون پول کمک به مدرسه دولتی، لباس فرم و لوازمالتحریر را ندارم. اما شنیدم این هزینهها را از اعضای بسیج نمیگیرند؛ چرا؟
یه خانوادهی ۳ نفره هستیم. پسرم سالآخریه، نمونهدولتی درس میخونه. ماهی ده تومن شهریهی مدرسه باید بدیم. حقوق بازنشستگی همسرم ۲۸ میلیون تومنه. کادر درمان بوده و امسال بازنشسته شده. موندم تو ادارهی هزینهها؛ هیچی بهغیر شیر و تخممرغ نمیتونیم بخریم