روایت شما: وضعیت زندگی در سایه سرکوب سیاسی و تنشهای نظامی - پنجشنبه ۱۹ شهریور
بهعنوان یک کنکوری، هیچی برای درس خوندن ندارم. دلم میخواد دانشگاه خفن برم، ولی پول کتاب واسه درس خوندن ندارم. الان من چجوری آینده بسازم؟ اصلا آیندهای برای من مگه هست؟
من فرهنگی بازنشسته هستم و همسرم هم فرهنگی است. دو پسر داریم. ۴ نفریم با ۴ تا حقوق. نه تفریح میریم، نه مسافرت، نه مهمونی. با یک زندگی پایینتر از سطح معمولی، با بدبختی به سر ماه میرسونیم.
یک دفتر ۵۰ برگ منگنه ۱۴۵ هزار تومان، یک خودکار آبی ۶۵ هزار تومان. موندیم بریم مدرسه یا نریم.
کل دریافتی حقوق من ۲۹ میلیون تومانه. دو تا پسر مدرسهای دارم. مدرسه قلمچی در خیابان هاشمآباد برای ثبتنام پسرم ۱۰ میلیون میخواد، بهجز هزینه کتاب و لباس. مدیر مدرسه، آقای نکونام، میگه: «نداری، درس نخونه. بفرستش سر کار.» تا کارت نکشید، ثبتنام هم انجام ندادن.
اینجا تقریبا نصف نانواییها بسته شده و بقیه هم تعداد محدودی نان میدن به هر نفر. مثل اینکه سهمیه آرد شهرستانها رو کم کردن.
امروز ۱۹ شهریورماه، ۲ تا ورق کپسول جمفیبروزیل برای چربی خون گرفتم ۲۰۸ هزار تومان.
بسیجیهای کارشکن و مخالف اینترنت در دو ماه گذشته سه بار کابلهای اینترنت فیبر نوری محله ما را در کرمانشاه قطع کردهاند و هر بار برای وصل کردن یکی دو روز کار لازم داشته.