روایت شما از شرایط زندگی و بحران اقتصادی- پنجشنبه ۱۹ شهریور:
هر روز دارم جلوی چشمام سفید شدن موها و پیر شدن پدرم رو میبینم. با درآمد معمولی، دخل و خرجمون اصلاً نمیخونه. همهچی بیرحمانه گرون شده؛ از گوشت تا لوازمتحریر. سخته ببینی پدرت برای یه زندگی ساده داره ذرهذره آب میشه و کاری از دستت برنمیاد.
از تهران: مادر و برادر من انسولین استفاده میکنن. من پارسال انسولین براشون گرفتم با بیمه سلامت، شش سرنگ ۹۰ هزار تومان، ولی امسال همون تعداد را سه میلیون و ۵۰۰ خریدیم.
دبیرم با ۲۵ سال سابقه و ۵۵ سال سن. حقوقم کفاف یک هفته رو هم نمیده. برم دستفروشی، بهتر میتونم زندگیام رو بچرخونم.
من ۵ اسفند نوشابه کوچیک خریدم ۲۵ هزار تومن، الان همون قیمتش شده ۵۰ هزار تومن.
از تهران: داروهای گوارشی بهشدت گرون شدن. در عرض یک ماه، مزالازین ۵۰۰ از بستهای ۹۰۰ هزار تومن رسیده به یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومن. اساکول انما که ۷ دونه توشه، شده بستهای ۸ میلیون.
برای کتابای تست کنکور بچهام یه ماه پیش گفتن ۹ میلیون واریز کنید. حالا که رفتیم بگیریم، میگن ۴ میلیون دیگه باید بدین، گرون شده. یعنی در عرض یک ماه از ۹ میلیون رسیده به ۱۳ میلیون.
من یه پسر ۱۵ساله هستم، توان خرید لوازمالتحریر ندارم. فقط ۳ تا خودکار و ۴ تا دفتر خریدم، شد ۹۵۰ هزار تومان.
ارزونترین گوشی بازار ۵۰ میلیون تومنه. این زندگیه که برا ما ساختن.