یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: چیز مفید و معناداری در مورد امید نوشتن کار سختی شده است. امید آدامسی شده است که معلمهای موفقیت میجوند و با جویدنش جیب آدمهایی را میزنند که اتفاقا اغلب در وضع دردناکی هم هستند. اما قبل از کلاسهای موفقیت، وقتی امید هنوز آدامس نبود، چه بود؟
امید وقتی پیدا میشود که گرفتاری طولانی میشود، و ذهن آرامآرام میان «تا امروز راهی پیدا نشده» و «هیچ راهی وجود ندارد» فاصلهای نمیبیند. چند شکست کافی است تا شکست بعدی بدیهی به نظر برسد؛ همانطور که چند بار در زدن، آدم را به این نتیجه میرساند که دیگر کسی در را باز نخواهد کرد. امید درست در برابر این تبدیل تجربه به حکم نهایی میایستد.
ترس و اندوه هم امید را باطل نمیکنند. اندوه نشان میدهد چیزی واقعاً از دست رفته است. ترس هم خطر بیرونی و پیامد عمل خودمان را به یادمان میآورد. امید نه گذشته را پاک میکند و نه خطر را نادیده میگیرد؛ اما نمیگذارد این دو تمام آینده را اشغال کنند. صبر نیز از همینجا معنا پیدا میکند: حفظ امکان گشایش در مدتی که هنوز خبری از رسیدن به آن نیست.
یأس و خوشخیالی هر دو آینده را قطعی میبینند. یکی میگوید هیچ راهی نیست و دیگری میگوید حتماً همان راه دلخواه باز خواهد شد. امید از قطعیت هر دو پرهیز میکند. انسان امیدوار نه خودش را صاحب آینده میداند و نه وضع موجود را.
انسان امیدوار یا انسان تلاشگر خداجو است یا شبیهترین فرد به چنین انسانی است.