روایت شما: وضعیت زندگی در سایه سرکوب سیاسی و تنشهای نظامی - یکشنبه ۱۵ شهریور
از تهران: من کسبه میدان مرکزی میوه و ترهبار مرکزی هستم. بازار بهشدت خرابه و میوهها دارن خراب میشن. قدرت خرید مردم بهشدت پایین اومده و میوه بهطور چشمگیری از سبد خرید مردم حذف شده.
از خوزستان: فروشنده کالای خانگی هستم، گرانی بیداد میکنه و دیگه نمیتونیم کالایی که فروختیم رو جایگزین کنیم. مردم اصلاً توان خرید ندارن، عملاً بیکار شدیم و هیچ درآمدی نداریم و در مخارج موندیم.
۳۲ میلیون تومان حقوق پدر ارتشی بازنشسته منه. جمع هزینههای لباس، کتاب و شهریه مدرسه من شده ۱۰ میلیون، داداشم ۱۲ میلیون. ماهانه هم فقط ۲۵ میلیون باید قسط بدیم.
از مشهد: من یک نوجوان ۱۶ ساله هستم که فقط برای اینکه بتونم هزینههای عادی زندگیم رو بدم، مجبورم برم کارگری. از صبح تا بعدازظهر سرکارم و با حقوق یک ماهم نمیتونم پایینردهترین گوشی رو بخرم.
از گرگان: من بیماری سرطان روده دارم. تا به امروز حداقل میتوانستم همان روند کند درمان را طی کنم، اما الان حتی قادر به تهیه دارو هم نیستم و باید پذیرای مرگ باشم.