روایت شما: وضعیت زندگی در سایه سرکوب سیاسی و تنشهای نظامی - پنجشنبه ۱۲ شهریور
چهار سال پیش ۲۰۰ عدد کپسول هیدروکسی اوره تولید آلمان رو میخریدم ۱۱ هزار تومان، امروز نمونه بیکیفیت ایرانی رو خریدم ۹۰۰ هزار تومان.
من پدر دو دختر هستم و الان دیگه واقعاً کمرم شکسته. در این گرونی نمیتونم جلوی زن و بچه سرم را بالا بگیرم. گرونی اجارهخونه و اجاره مغازه، هزینه تحصیل بچهها. بعد از ۳۳ سال کار کردن، هنوز نتونستم پسانداز داشته باشم. کاسبی خراب و تورم هم بالا است.
من یک معلم در استان سیستان و بلوچستان هستم. حقوق من هر ماه حتی تا دو روز دووم نمیاره. نمیتونم هم شغل دوم انجام بدم. بچههام گشنه میخوابن.
از شهر خمین، استان مرکزی هستم. شهری با کمترین امکانات که سایت موشکی داره و جز بدبختی هیچی برای مردمش نداره. سرلاک قوطی ۶۰۰ هزار تومان شد.
هزینه روپوش مدرسه بچه آنقدر گران شده که ما نمیتوانیم پرداخت کنیم. بچهام میوه میخواهد، اما نمیتوانم برایش بخرم. اما خوشحالم، چون اگر خوشحال نباشم، اعدامم میکنند تروریستهای سپاهی.
اجاره خونهها زیاده و حقوق کم. ۱۰ ساعت سر کارم با ماهی ۹ میلیون تومان حقوق. بعضیوقتها هیچی نمیخورم که پول خرج نشه و بتونم اجاره خونه بدم. نمیتونم خرج زندگی پسرم رو بدم.
دانشگاه رودهن برای رشته عمران ترم آخر شهریه ثابت رو که یعنی باید ثابت باشه، زده ۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان، ولی الان تغییر کرده به ۱۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان. الان من این مبلغ رو باید پرداخت کنم که فقط ثبتنام شم. جمهوری اسلامی همهجوره داره جیب ما رو میزنه.
من آدمی هستم که دیابت دارم و باید ۶ ماهی یک مرتبه آزمایش چکاپ بدم، اما بهخاطر گرونی نمیتونم و الان حالم بد شده.
خدا لعنتتون کنه، یه لپتاپ خواستم بخرم، تا سه روز پیش ۱۵۵ میلیون تومان بود، امشب شده ۱۹۵ میلیون.
فروشگاههای زنجیرهای رفاه با ۸۰۰۰ نفر نیرو، الان یک ساله بیمه نداریم و ۴ ماه هم هست که حقوق نگرفتیم، هیچکسی پاسخگو نیست.
پنجشنبه شب ۱۲ شهریور اینترنت بهشدت ضعیف شده و حتی گاهی سیگنال موبایل کلاً قطع میشه. اینجا ایران است، مردم به گروگان گرفته شدن.