روایت شما: وضعیت زندگی در سایه سرکوب سیاسی و تنشهای نظامی - پنجشنبه ۱۲ شهریور
من یک نوجوان ۱۴ ساله هستم و کمتر از یک ماه آینده مدارس باز میشه. روم نمیشه به والدینم بگم یک دفتر برام بخرن، اینقدر همهچیز گرونه. سه هفته است که غذای درستوحسابی نخوردیم. هر موقع شاهزاده بزرگوار دستور بدن، قطعاً باز به خیابون میایم.
حتی نوار بهداشتی، یعنی رایجترین وسیله بهداشتی که واجبه و هر زن حداقل ماهی ۵ بسته میخره، ۴۳۰ درصد گرون شده. یعنی یک خانواده فقیر دیگه نمیتونه حتی برای پریودش نوار بهداشتی بخره، اینه وضعیت ما.
من یک دانشآموز بیچارهام که نمونه دولتی قبول شدم، برای شهریه ۲۰ میلیون تومان گرفتن و برای روپوش مدرسه ۴ میلیون تومان و برای کتاب ۶۰۰ هزار تومان. هزینه سرویس رو هم هنوز اعلام نکردن.
مادرم مشکل قلبی داره و باید حتماً عمل بشه. هزینه عمل در بیمارستان دولتی حدود ۷۰۰ میلیون تومانه، در حالیکه تنها درآمدش یک حقوق بازنشستگی ناچیزه.
بنده بهعنوان یک شهروند ایرانی یادم نیست کی گوشت خوردم، ۲ سال؟ ۳ سال؟ اصلاً مزه گوشت هم شده آرزو. از خانه قسطی، به ماست و سیبزمینی قسطی رسیدیم.
اینجا روزی ۴ تا ۶ ساعت برق و آب قطع میشه، واقعاً زندگی برای مردم شهر و روستا در این گرما مختل شده.
گوشی A56 سال پیش دقیقاً ۱۵ میلیون تومان بود، الان شده ۱۰۰ میلیون.