برای رفتن به مراسم هیجان داشت. دست خواهر بزرگترش کیانا را گرفته بود ذهن کودکانهاش پر بود از بازی و خنده و شادی کنار بچههای فامیل. او چیزی از جنگ، موشک و ترکش نمیدانست.
اما ترکشهای تجاوزگری آمریکاییها پیش از آنکه امیرمحمد به عروسی برسد به او رسید. امیرمحمد کریمی تنها ۶ سال داشت که در حمله به مراسم عروسی در کوهستک سیریک به شهادت رسید. کیانا خواهرش که همان لحظه کنارش بود نیز بهشدت مجروح شد.
قرار بود آن شب یک عروسی باشد اما برای یک خانواده به شبی تبدیل شد که هیچگاه تمام نمیشود. مادر مانده است و جای خالی کودکی که هنوز زندگی را شروع نکرده بود، کودکی که قرار بود مدرسه برود، بزرگ شود، آیندهای بسازد و سالها بعد خاطره آن شب را تعریف کند.
اما امیرمحمد حتی فرصت دیدن فردا را هم پیدا نکرد. او فقط برای رفتن به یک عروسی از خانه بیرون رفته بود، ساکنان کاخ سفید تمام آیندهاش را از او گرفت.