اشک زمینِ نفرینشده
از ۲۸ صفر ۱۱ هجری تا روزگار پر رنج پیرزن فلسطینی
بغض پیرزن سنگین است؛ آنقدر که میشود سنگینیِ یک تاریخِ تلخ و تاریک و درازِ ۸۰ ساله را در آن حس کرد؛ آنقدر که میشود غمبارترین داستانها را در آن خواند و دید؛ داستانِ کرور کرور زن و مرد و پیر و جوانی که در روزِ «نکبت» زندگیشان به خاک سیاه نشست. «نکبت» نشست توی سِجِل و پسوند فامیلشان شد و رنج و آوارگی، بخت و همراه روز و شبشان.
پیرزن یکی از همان کرور کرور بختبرگشتههایی است که توانسته بود ۸۰ سال با چنگ و دندان به خانه و خاکش بچسبد و آن را رها نکند. اما حالا که یهودیسازیِ فلسطین به اوج رسیده و شترِ تخریب منازل و مزارع فلسطینی به محله او در کوچهپسکوچههای کرانه باختری هم رسیده است.
حالا که سرپناه پیرزن به سرنوشتِ صدهاهزار خانهی ویرانشده در فلسطین دچار شده است؛ حالا که با بغضی ویرانکننده میگوید: «سرزمین من. کشور من فلسطین است. من نمیروم . من از اینجا نمیروم.»
حالا پیرزن فقط فکر میکند به اینکه چرا؟ که چطور؟ و از چه روز؟ ننگِ دزدیدن گام به گام خاک فلسطین و یهودیسازیِ گستردهاش، نشست روی پیشانیِ سرزمینِ مقدسِ پیامبران؛ از الخلیل؛ شهر ابراهیمِ نبی گرفته تا بیتلحم؛ زادگاه عیسی(ع) و بیتالمقدس محل معراج محمد(ص).
فکر میکند به ۱۰۰ سال پیش و سستی و وادادگی برخی مسلمانان و خیانت برخی دیگر که به استیلای کفار اروپایی بر سرزمین شامات و قیمومت بریتانیا بر خاک فلسطین منجر شد و پس از آن بود که بلا پشت بلا بر سر فلسطینیان باریدن گرفت.
فکر میکند حتی نه به ۱۰۰ سال پیش، که قرنها پیشتر، مثلا به کینه و کدورتِ بزرگی که اگر ردش را بگیری و برگردی به عقب، میرسی به ۲۷ رجبِ سال ۴۰ عامالفیل، همانروزی که خداوند برای فرزند آمنه(ع) و عبدالله(ع) در غار حرا پیام فرستاد و او را به پیامبریاش برگزید و چشم یهودیان درآمد و از حسادت ترک برداشت.
یهودیانی که طبقِ قول موسی(ع) منتظر ظهور پیامبرِ آخرالزمان بودند، اما توهمِ خود برتربینی در دلشان امید افکنده بود که پیامبر حتما از طایفه آنهاست! یهودیانی که چشمشان درآمد و از همانزمان در کار فتنه و جنگ با رسولِ خدا و اختلافانگیزی بین مسلمانان و جنگافروزی با مسلمانان درآمدند و ردپای فتنهانگیزیشان همچنان و تا دنیا دنیاست روی این سیاره پررنج برجا خواهد بود.
مشروح گزارش را اینجا
tasnimnews.ir بخوانید