شاید صاحب غیرت بی‌غرضی پیدا شود که علاج دردی کند. بدل اشتراک، ترک نفاق پیمودن، راه اتّحاد و وفاق و عزّت و وطن‌پرستی مطلوب است.

بازگشت به صفحه اصلی
خبرگزاری تسنیمخبرگزاری تسنیمرسانه۱۴۰۵/۰۵/۲۰·۰۹:۵۹·۱۴۰۵/۰۵/۲۰
«تو تنها ترانه منی»؛ به یاد محمود درویش که فلسطین از اشعارش می‌چکید

او کم کم قد می‌کشید، قدِ سرزمینش اما کم و کمتر می‌شد. بعد، آن قدِ کوتاه‌شده از سرزمین مادری، مثل مایعی سیال سرازیر می‌شد سمت ذهن و خیال او. فلسطین در خیالِ شاعر هی بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد و می‌نشست روی کاغذها. کاغذها دفتر می‌شدند؛ اولین دفتر، «پرندگان بدون بال»، دومی «برگ‌های زیتون»، سومی .

شاید ۱۸ سال پیش، ۱۹ مرداد ۱۳۸۷ وقتی شاعر روی تخت بیمارستان، زیر سومین عمل جراحی قلب باز، تن بیمار و رنجورش، بی‌جان‌ و بی‌رمق می‌شد و ۶۷ سال زندگی مثل یک نوار فیلم به‌سرعت در ذهنش رژه می‌رفت، به آن سیاه‌ترین روزِ فلسطین که رسید؛ قلبش از تپش افتاد.

درد از همانجا شروع شده و ریشه دوانده بود؛ از روز «نکبت»، از ۱۵ مه سال ۱۹۴۸ (۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۷) که فلسطین به بهای دربه‌دری و آوارگیِ یک ملت اصیل و با ریشه، به اجنبی واگذار شد و کمر فلسطین و فلسطینی شکست.

محمود این را وقتی فهمید که از رادیوی کوچک کارگاه سنگ‌تراشی بابا و رادیوی همسایه‌ها خبری عجیب توی روستا پیچید. «کشور اسرائیل اعلام موجودیت و استقلال کرد»!

و معنای آن را زمانی فهمید که نظامیان اشغالگر اسرائیلی به روستا رسیده بودند و آنها باید همه دار و ندار و زندگی و خاطراتِ آبا و اجدادی خود را توی چند بقچه ریخته و روی کول‌شان می‌گذاشتند و راهیِ دربه‌دری می‌شدند.

محمود معنای آن را زمانی فهمید که مُهر آوارگی خورد روی پیشانی‌شان؛ وقتی از روستا فرار کردند و در جاده‌ی اصلی چشمش به فوج فوج هموطن افتاد که خاک‌آلود و حیران و گریان، از ۴۰۰ تا ۶۰۰ روستا و شهرِ بخشیده‌شده به اسرائیل جعلی، راهیِ دشت و بیابان شده‌اند؛ وقتی که با گروهی از آوارگان فلسطینی نامشان رفت توی فهرست اردوگاه آوارگان لبنان.

محمود درویش بزرگ می‌شد و رنجش بزرگتر. بزرگ می‌شد و حسی مثل حس شاعرانگی که در وجودش لانه کرده بود، آرام آرام شاخ و برگ می‌گرفت. حس شاعرانگی و رقصاندن قلم روی حریر سپید دفتر. محمود زیاد شعر می‌گفت و زیاد می‌نوشت؛ آنقدر که اولین دفتر شعرش با عنوان «پرندگان بی‌بال» ۱۹ سالگی به چاپ رسید و ۳۰ دفتر شعر پس از آن متولد شد.

شاعر بزرگ دنیای عرب، خیلی چیزها را تجربه کرد؛ عشق را، شاعرانگی و نویسندگی را، سیاست را و مهمتر از همه آوارگی و دربه‌دری را. تجاربی که ردِ پای همه آنها در اشعار و متون نثرش پیداست. اما آنچه با آن شهره شد و نامش را مثل خورشید در آسمان ادبیات عرب و غیرعرب تاباند، لقبی بود که روی پیشانی‌اش نشست: «صدای فلسطین».

مشروح این گزارش را اینجا tasnimnews.ir بخوانید