روایت شما از زندگی در دور تازه درگیریها- پنجشنبه هشت مرداد:
من از ساوه پیام میدم. گرونی و بیکاری بیداد میکنه. بسیاری از کارگرها تعدیل شدن و دنبال بیمه بیکاری هستن. اثری از شادی تو چهره مردم دیده نمیشه و همه تلاشها و درآمدها صرفا برای بقاست.
گرونی کمر ما رو شکسته. قدرت خریدمون به صفر نزدیک شده.
رفتم از یکی از فروشگاهها، قند شکسته چهار کیلویی خریدم ۹۰۰ هزار تومان. تازه گفتند قیمت اصلیاش یک میلیون و ۲۵۰ هزار تومان است، ولی امروز تخفیف داشته!
از دزفول پیام میدهم. دیروز رفتم دکتر ام.آر.آی سر و سیتیاسکن گردن همراه با ویزیت و دارو شد ۱۵ میلیون تومان. بیمه تکمیلی هم هزینهها را قبول نمیکند. حقوق من ۲۰ میلیون تومان است.
حدود یک هفتهست که اینترنت مخابرات قطعه و هرچقدر با پشتیبانی تماس میگیریم میگن که سیستمهای خودمون هم قطعه و نمیتونیم کاری کنیم. نه سایتهای داخلی درست باز میشن و نه خارجی. بعد خدا نکنه که شما پول تلفن رو یک روز دیرتر بریزی سریع قطع میکنن.
رژیم هر کدوممون رو به روشی میکشه: یکی رو با گلوله، یکی رو با اعدام، یکی رو با فقر و گرونی؛ نیمی از جامعه دچار سوءتغذیهان. یک ماهه با دخترم هر روز فقط نون خالی میخوریم. تازه اینها بهجز مشکلات درمانیه. یکی به فریادمون برسه.
اداره برق در اپلیکیشن «برق من» اشتراک پیامکی میفروشه و پول میگیره تا قطعی برق رو از قبل بهت پیامک بده!
هفتهای دو میلیون برای پوشک بچه و یک میلیون برای شیرخشک هزینه میکنیم.جدا از هزار خرج دیگه. مگه چقدر با یه حقوق میشه الان زندگی کرد؟ نصف ماه رو به سختی و با «هیچی» سر میکنیم. بچهها نه آیندهای دارن نه یه تفریح ساده.
در کرمانشاه بهخاطر نوسانات و قطع مکرر برق، تمام وسایل برقی ما داره یکی بعد از دیگری میسوزه.
از قم پیام میدهم. تورم در بخش ساختمانسازی وحشتناکه، کسی هم پول نداره ساختمان بخره، کسی جرات شروع پروژه جدید نداره، با اینکه خرج زندگی ده برابر شده، دستمزد نیروهای اجرایی زیاد نشده تو یکسال گذشته از بس کار نیست.