شاید صاحب غیرت بی‌غرضی پیدا شود که علاج دردی کند. بدل اشتراک، ترک نفاق پیمودن، راه اتّحاد و وفاق و عزّت و وطن‌پرستی مطلوب است.

بازگشت به صفحه اصلی
خبرگزاری تسنیمخبرگزاری تسنیمرسانه۱۴۰۵/۰۵/۰۷·۱۰:۵۸·۱۴۰۵/۰۵/۰۷
تنها میراث دکتر شیخ؛ مرد افسانه‌ای مشهد، در حال ویرانی است

خاطرات مرام و مسلکش را؛ مدل خدمتگزاریِ شبانه‌روزی‌اش را و محروم‌نوازی‌اش را اگر برای مردم امروز، برای جوانان و برای پزشکان تعریف کنی، شاید باور نکنند. شاید بگویند اینها همه افسانه است!

اما افسانه نبود؛ دکتر «مرتضی شیخ» شبیه افسانه‌ها بود، اما داستان و قصه نبود. آدمی بود بین آدم‌ها؛ طبیبی در دل مردم محروم شهر؛ شبانه‌روزش با موتور توی کوچه‌پس‌کوچه‌های تنگ و باریک سرشور و نوغان و میدان شهدای مشهد می‌گذشت؛هرجا که بیماری بود و توان آمدن به مطب را نداشت.

دکتر کم پول می‌گرفت یا اصلا نمی‌گرفت. دکتر شیخ، کارهای عجیبی می‌کرد. مثلا سرنوشابه‌های فلزی را جمع می‌کرد و می‌شست و شبانه اطراف مطبش می‌ریخت تا بیمارانی که پول ویزیت و دوا و دکتر ندارند، یواشکی سرنوشابه‌ها را جمع کنند و به جای سکه‌های ۵ ریالیِ توی کاسه مسیِ دم دست دکتر بیندازند و جرینگی صدا کند و همه فکر کنند که آنها پول توی ظرف انداخته‌اند. دکتر هم خودش را به آن راه می‌زد و انگار که چیزی ندیده است!

مطبش را توی مناطق محروم و متوسط زده بود؛ نه یکی، که چندتا؛ می‌گفت ثروتمندان که پول دوا و دکتر دارند، محرومان ندارند، رفت‌وآمد به بالای شهر هم برایشان سخت است، پس من میان مردم می‌روم، در محله‌هایشان مطب می‌زنم و باموتور به عیادتشان می‌روم، موتور و دوچرخه نشد، پیاده.

حالا از آن طبیب افسانه‌ای ایرانی که پس از عروجش به آسمان، امام رضا(ع) در آغوشش کشید و جایی برای آرامش ابدی در صحن انقلابش به او داد، یک مطب مانده؛ آخرین مطبش در محله سرشور. باید مثل گنجی؛ مثل میراثی گرانبها حفظ و احیا و حتی موزه شود؛ اما رها شده و رو به ویرانی است!

شرح افسانه دکتر مرتضی شیخ را اینجا tasnimnews.ir بخوانید