شاید صاحب غیرت بی‌غرضی پیدا شود که علاج دردی کند. بدل اشتراک، ترک نفاق پیمودن، راه اتّحاد و وفاق و عزّت و وطن‌پرستی مطلوب است.

بازگشت به صفحه اصلی
خبرگزاری مهرخبرگزاری مهررسانه۱۴۰۵/۰۵/۰۵·۱۲:۱۸·۱۴۰۵/۰۵/۰۵
جان فدای ایران عزیز

حسین دلاوری نوشت:
هفته اول جنگ تحمیلی سوم بود. «صدرا» به همراه پدرش برای خرید مایحتاج خانه راهی خیابان شد. به حوالی میدان بهارستان تهران رسیده بودند که ناگهان آسمان غُرید. آتش و دود از زمین به آسمان زبانه کشید.

فریاد و شیون بالا گرفت و آوار بر زمین فرو ریخت. روز بود و در چشم برهم‌زدنی شب شد و دیگر هیچ نفهمیدند. نیروهای امداد و نجات دهها جان‌باخته را از زیر آوار بیرون آوردند. پدر صدرا از ناحیه پا دچار آسیب شدید شد و صدرا به کما رفت. نه یک ماه، نه دو ماه، نه سه ماه و حالا بیشتر از ۴ ماه است که صدرا با ضریب هوشیاری بسیار پایین در احوالی بین هوشیاری و کما، روزها و شبها را با امیدِ اندکِ بازگشت به زندگی می‌گذارند.

جراحات بسیاری داشته و یک دستش به‌طور کامل از بین رفته است.

هر روز، ساعتی کوتاه کنار تختش در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان می‌نشینند و به چشم و گوش‌هایی که یارای واکنش ارادی ندارند نگاه می‌کنند و حرف می‌زنند؛ اما دریغ از یک جمله، یک لبخند، یک . . پزشکان نه قطع امید کردند و نه امیدی به ادامه حیاتش دارند؛ اما آنها منتظر معجزه هستند. تنها روزنه امید و سلاح‌شان، دعاست.

روز تشییع آقای شهید در تهران، در بخش مراقبت‌های ویژه با گوشی همراه‌شان پخش زنده مراسم را بالای‌سر فرزند ضعیف و نیمه‌جان‌شان دنبال می‌کنند و با اشک بی‌امان به آقای شهید‌مان برای شفای همه بیماران و مجروحان جنگ توسل می‌کنند. مادرش دست روی بدن مجروح صدرا می‌کشد و می‌گوید: " صدرای ۱۳ ساله من جان‌فدای وطن شده ".