زنان ظرفیت اثرگذاری عمیق و ماندگاری دارند که باید در سیاستگذاری جانفدا مورد نظر قرار گیرد
یاداشت مهمان : محمد آذین . مدیر مؤسسه مطالعات راهبردی تعلیم و تربیت برهان
یکی از نکاتی که به نظر میرسد در نسبت با پویش جانفدا قابل تامل است اینکه روی جنسیت این ظرفیت ملی حساس باشیم. ایدههای کلی داشتن هرگز نمی تواند مسئله را آن گونه ای که انتظار داریم ، حل نمیکند. اگر بخواهم دقیق تر بگویم ، ایدههای ما باید ناظر به جنسیت باشد ، به ویژه برای خانمها؛ چون معمولاً و در بساری از مواقع مردانه فکر میکنیم و طراحیها ما نیز بیشتر به درد قشر آقایان میخورد. لذا طراحیهای ما می تواند از منظر جنسیت و متناسب با ظرفیت خانمها باشد. خانمها ظرفیت ویژهای دارند به این خاطر که اتفاقاً در این جنس فعالیت های مشتاق تر و همراه ترمی باشند. نحوه اثرگذاری خانمها بیشتر از جنس اثرگذاریهای عمیق و ماندگار است، در حالی که آقایان بیشتر اثرگذاریهای سطحی و بیرونی دارند. این اثرگذاری در خانواده اتفاق میافتد؛ روی فرزندان، همسر و اطرافیان. این کارها لزوماً کمی و ظاهری نیست؛ بلکه کاری کاملاً کیفی، انسانی و توزیعشده در سطح جامعه است. در واقع جامعه را خانمها میسازند و میتوانند حال آن را خوب یا بد کنند. آن لایههای زیرین که خیلی هم بیرون دیده نمیشود، در خانواده شکل میگیرد و بعد بروزاتش در جامعه و در رفتارهای مردانه ظاهر میشود. ضمن اینکه پذیرش این نقش برای خانمها خیلی بیشتر از آقایان است و بازدهیاش هم بالاتر از کار کردن روی آقایان است. نکته دیگر اینکه باید از جنس مسئولیت و حل مسئله وارد شد. مشکلی که ما داریم این است که دولت آنقدر همه کارها را به خودش ارجاع داده که مردم فکر میکنند نهایتاً فقط باید پشتیبانی کنند؛ در حالی که سؤال اصلی این است که خودِ من چه کاری کردهام و چه مسئلهای را برای کشور حل کردهام. با این پراکندگیای که این مخاطبان دارند، بهویژه در شهرهای کوچک، ظرفیت بزرگی وجود دارد. آدمها در شرایط محلی مسئله را تشخیص میدهند، مخصوصاً آدمی که دغدغهمند است و دلش برای کشور میتپد. او از نزدیک میبیند که مثلاً در شهرش چه مشکلی وجود دارد و حتی بعضاً راهکار یا ایدهای هم برای آن دارد و ریشههای مسئله را میشناسد. به نظرم این میتواند یک بخش مهم از پویش باشد؛ اینکه افراد اگر میتوانند مسئلهای را حل کنند، حتی اگر خیلی کوچک و ساده باشد، وارد عمل شوند. مثلاً یک قسمت از آسفالت خیابان خراب شده و بتوانند برای حلش اقدام کنند. مثال میزنم، ولی منظور همین جنس مسئلههای محلی است. اینها میتوانند در قالب فردی یا گروهی، مسئلهشناسی کنند و راهکار ارائه بدهند. نکته مهم این است که فقط مسئله را مطرح نکنند؛ چون صرفِ شناخت مسئله اگر به غر زدن و متوقف شدن ختم شود، فایدهای ندارد. باید در طراحی این پویش، توقع از خود فرد باشد که تو چه کاری میتوانی انجام بدهی؛ نه اینکه بعداً بگوید نشد، همکاری نکردند و خودش هم افسردهتر شود. سؤال این است که تو چه کاری را حتماً میتوانی انجام بدهی و متعهد میشوی که انجامش بدهی؟ اگر ظرفیتش در محل شما وجود دارد، انجام بده و بعد گزارشش را هم ارائه کن. مهمترین پیشنیازدر نسبت با بکارگیری این ظرفیت و سرمایه اجتماعی ، طراحی متناسب کارها با جنسیت و سن افرادی است که به این پویش ملحق شده اند. نباید طراحیها کلی و یکسان باشند. باید برای خانمها، آقایان، نوجوانها و گروههای سنی مختلف، مأموریتها و نقشهای متناسب با توان و استعداد شان تعریف شود. همچنین لازم است نگاه از صرف مطالبهگری و اعتراض، به سمت مسئولیتپذیری و حل مسئله برود. یعنی فرد احساس کند خودش هم بخشی از راهحل است و میتواند اقدام واقعی انجام بدهد. در بعضی بخشها هم نیاز به هماهنگی با دولت و نهادهای رسمی وجود دارد، مخصوصاً اگر قرار باشد سازوکارهایی برای ارزیابی مدیران یا پیگیری مسائل عمومی طراحی شود. این بخش طبیعتاً نیازمند دقت، شفافیت و طراحی کمریسک است. به نظرم میشود از تجربههای موفق مشارکت محلی، کنشگری اجتماعی و شبکهسازی مردمی برای حل مسائل محلی و اجتماعی الهام گرفت. مهم است که این پویش صرفاً به یک فضای نمادین یا شعاری تبدیل نشود. باید به افراد احساس نقش، مسئولیت و اثرگذاری واقعی بدهد؛ آن هم در مقیاسهای کوچک، محلی و قابل انجام. اگر آدمها حس کنند واقعاً میتوانند مسئلهای را حل کنند و اثر کارشان را ببینند، این پویش میتواند به یک ظرفیت جدی برای افزایش همبستگی، کارآمدی و تابآوری اجتماعی کشور تبدیل شود.