بیتابی مادر مینابی برای آخرینباری که فرزند شهیدش را به آغوش میکشد؛ تکه کوچکی از پیکر جگرگوشهاش تازه به دستش رسیده است.
تکهای که دوباره تمام خاطرات زندگی در کنار او را برای مادر زنده کرده است. تکهای که تمام زندگیاش شده و حالا باید با همین تکه، با همین تمام زندگی هم وداع کند.
مگر میشود او را به خاک سرد سپرد؟ مگر میشود زندگی را دو دستی توی گور گذاشت؟
مادر اینبار جگرگوشهاش را نه! باید خودش را به خاک بسپارد!.