سختترین مأموریت یک خبرنگار؛ روایت خیابانی که قلب ایران بود
سختترین مأموریت یک خبرنگار، پوشش رویدادی است که خودش هم یکی از عزاداران آن است. این روایت، قصه دو روز حضور در مشهد است؛ از سلامی که روبهروی حرم امام رضا(ع) با بغض آغاز شد تا آخرین وداع در رواق دارالذکر.
مردی که از بندرعباس آمده بود میگفت سه شب در راه بوده است. پیرزنی با لهجه غلیظ جنوبی، دستهای آفتابسوختهاش را بالا گرفت و گفت اگر دوباره لازم باشد، همین راه را باز هم میآید. جوانی که هنوز کولهاش را از دوش برنداشته بود، از اتوبوسی میگفت که جایی برای نشستن نداشت، اما هیچکس شکایتی نکرده بود. پدری کودک چندماههاش را روی دست گرفته بود و با لبخند میگفت: «خواستم وقتی بزرگ شد، بگویم تو هم در این بدرقه بودی.»