روایت شما از بحرانهای اقتصادی زیر سایه جنگ - یکشنبه ۲۱ تیر
یه نانوایی سنگکی میدان طالقانی کرج هست که نان دولتی میدهد، ۵ تا هم بیشتر نمیدهد. تا شنبه هر نان سنگک ساده دانهای ۶۱۰۰ تومان بود. یکشنبه رفتم نان بگیرم، دیدم شده دانهای ۱۲۰۰۰ تومان. چه خبره؟ هم چونه نانها کوچکتر شده و هم قیمت دو برابر.
از اول جامجهانی، به مردم کشورهای دیگه که نگاه میکردم، گریهام میگرفت و حسرت میخوردم که چرا ما مثل اونا نیستیم، چرا ما باید زندگیمون جوری باشه که آرزومون بشه مثل مردم کشورهای دیگه فقط زندگی معمولی و عادی داشتن.
یه معلم با ۱۸ سال سابقه کارم. حقوقم همون چند روز اول ماه تموم شد. پول خرید یه روغن و یه شامپو رو هم دیگه ندارم.
حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی را ۲۰ میلیون تومان اعلام کردند، حق عائلهمندی را حذف کردند. آیا مسئولان میتوانند با این حقوق یک ماه زندگی کنند؟
من کشاورزم. گندم به دولت فروختم، هنوز پولش را ندادند. یک میلیارد تومان از دولت طلب دارم. از طرفی از بانک کشاورزی یه وام گرفتم، قرار بود وقتی پول گندم را ریختند، تسویه کنم. دیشب در حسابم ۱۰ میلیون تومان داشتم، همهاش را بدون اجازه برداشت کردند. الان ماندم چیکار کنم.
با استادم رفتیم رنگ پلاستیک و رنگ اکلیل خریدیم، سرجمع شد ۱۶ میلیون تومان. لعنت به جمهوری اسلامی.
من شغلم مشاور املاکه. خرید و فروش که به هیچ عنوان نمیشود، از آن طرف اجارهها اینقدر زیاد شده که الان یه خانه اجارهای شده آرزوی مردم. گرونی وحشتناکه، خسته شدیم از این وضعیت. ما چه گناهی کردیم که گیر این بیشرفها افتادیم؟
کمتر از ۱۲ ساعت بعد از به گور سپردن دیکتاتور ایران، از صنف صنعت و معدن فسا ساعت ۱۰ صبح آمدند و به هر بهانهای مغازهدارها را جریمه کردند.