گاهی عظمت تشییع تاریخی را در روایت آدمهایی میشود فهمید که هرکدام با دنیایی از خاطره و باور خود را به آن رساندهاند.
در نجف اشرف و کربلای معلی، وداع با رهبر شهید انقلاب تنها بدرقه ایشان نبود؛ مادری که میان خدمت فرزند پزشکش و مراقبت از نوههایش ایستاده بود، زنی که داغ سالهای حکومت بعث را با خود حمل میکرد، هنرمندی که اشکهایش را پشت بوم نقاشی پنهان کرده بود، معلمی که سالها اندیشههای او را به نسل جوان آموخته بود و مادری که چفیه ایرانی را برای دخترانش نشانی از وحدت میدانست، هرکدام بخشی از این روایت بزرگ شدند.
روایتهایی که نشان میدهد آنچه در حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام و بینالحرمین رقم خورد، فقط آیین سوگواری نبود؛ بلکه بازتاب پیوندی عمیق بود که سالها در دل مردم عراق شکل گرفته و حالا در لحظه وداع، خود را در سادهترین و صمیمیترین روایتها آشکار میکرد.