حسین دلاوری نوشت: باید برخاست یعنی دیگر زمانِ «به نظاره نشستن» تمام شده؛ زمانِ «قیام و حرکت» فرا رسیده است. از تماشاگری به عاملیت کوچ کردن است.؛یعنی احیای «قیام لله»؛ است. «باید برخاست»، نه یک استعاره که فصلالخطابِ قرآنیِ یک تمدن است؛ تمدنی که از دلِ خون، از عمقِ اعتقاد و باور الهی و از عظمتِ همبستگیها شکل میگیرد.«باید برخاست»؛ نه یک شعارِ عاطفی، که یک بیانیهی راهبردی است؛ بیانیهای که از ژرفایِ زلال وحی سرچشمه میگیرد و افقی به وسعتِ تمدن میگشاید.یعنی فرهنگِ مقاومت را از شعار به میدان بیاور؛ یعنی استقامت راهبرد یک امتِ زنده است در برابرِ طوفانها و برای عبور از قله¬ها. باید برخاست " یعنی پیوندِ عاشورا با عصر ظهور؛ یعنی«قَطْعاً سَنَنْتَصِرُ»؛ یعنی «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» . «باید برخاست» یعنی رهبرِ شهید، به سوی خدا بازگشت و در این بازگشتِ تو نقطهی عزیمتِ تازهات را تعریف کن. او رفت تا تو بمانی و بمانی تا راه را ادامه دهی. بازگشت ، نه سوگِ پایان، که نویدِ آغازِ دوباره است. بپذیر که رهبرِ شهید، عهد خود را با نثار خون به پایان رساند و تو نیز از منتظرانِ این راهی؛ پس از ماتم به میدان بیا. " باید برخاست" یعنی شهادت بیعتی است که با خون بسته میشود؛ بیعتی که بهایش، سعادتِ ابدی و بهشتِ برین است. سعادتی که مرگ را نه پایان، که طلوعِ حیاتِ جاودان میداند. " باید برخاست " یعنی ترجمهٔ خون به عزتِ تمدنی؛ خونِ شهید را به عزتِ جمعی تبدیل کن که الگوی مقاومت برای جهان باشد؛ سست نشوید و غمگین مباشید که شما برترید. باید برخاست " یعنی بازتعریفِ قدرت؛ قدرتی را که در همبستگیِ امت باید جستجو کردو مشتِ گرهکرده، نمادِ همین قدرتِ جمعی است.