در فرودگاه نجف آنجا که آسمان گویی برای لحظهای سر به زمین آورده بود، مردمی از جنس درد و وفا گرد آمده بودند تا با قامتی خمیده و دلی شکسته آخرین سلام را به پیکر رهبر شهید انقلاب تقدیم کنند. آن تصویر، فقط یک تشییع نبود؛ صحنهای بود از همدلی یک امت از اشکهایی که مرز نمیشناختند و از محبتی که از دل خاک عراق تا عمق جان تاریخ میرفت.
دستها بالا آمدهاند، چشمها خیساند، دلها سنگین است و آن تابوت سبز در میان موج جمعیت، نه فقط یک پیکر را حمل میکند که خاطرهای بزرگ، راهی دشوار و عهدی فراموشنشدنی را بر دوش دارد.
نجف در آن لحظه فقط یک فرودگاه نبود میعادگاه عشق و اندوه بود. جایی که مردم با تمام رنجها و زخمهایشان برای بدرقه کسی ایستادهاند که رفتنش دلهای بسیاری را یتیم کرد.
چه سخت است رفتن مردانی که حضورشان چراغ بود و چه سنگین است وداع با کسانی که نامشان با عزت، ایستادگی و ایمان گره خورده است. در آن ازدحام سیاهپوش هر دست رسیده به تابوت، انگار میخواست بگوید که تو از ما دور نمیشوی تو در حافظه این سرزمین در اشک این مردم و در قدمهای بعدی تاریخ زنده میمانی.
این قاب، قاب وداع نیست قاب وفاداری است. قاب مردمی است که آمدهاند تا بگویند که بعضی رفتنها پایان نیست، آغاز ماندگاری است.
و بعضی شهیدان آنقدر بزرگاند که حتی هنگام رفتن هم، دلها را به هم نزدیکتر میکنند.