او هنوز معنای «فقدان» را نمیداند؛ آرام در آغوش کالسکه خوابیده است، اما پدر و مادرش او را به مراسم بدرقه مردی آوردهاند که میخواست آینده همین کودکان، سربلند و امن باشد.
در کنار تصویر امام شهید خوابیده؛ گویی نخستین قاب ماندگار زندگیاش را با نام ولیّ خویش آغاز کرده است. شاید سالها بعد، وقتی از او بپرسند نخستین حضور اجتماعیات کجا بود، پدر و مادرش بگویند: در تشییع مردی که برای ایمان، ایران و عزت این ملت از همه چیزش گذشت.
امروز این نوزاد، همقدم با هزاران کودک دیگر، در میان اشکهای مردمی حضور دارد که هنوز داغ زهرای چهاردهماهه، نوه کوچک امام شهید را نیز بر دل دارند؛ کودکی که نامش برای همیشه با روایت ایثار یک خاندان گره خورد.
نسلها میآیند و میروند، اما بعضی بدرقهها، آغاز یک عهد است؛ عهدی که از گهواره آغاز میشود و تا قلههای وفاداری امتداد مییابد.
شاید این کودک هنوز چیزی از این روز نفهمد؛ اما تاریخ خواهد نوشت که در روز وداع با امام شهید، کوچکترین زائران نیز آمده بودند تا بگویند راه مردان خدا، در نسلهای بعد ادامه دارد.