نجمه پورملکی، از بانوان شاعر، در تازهترین شعر خود که در اختیار تسنیم قرار داده است، به یاد نوه آقای شهید ایران سرود:
بابابزرگ! این آخرین دیدار تهران است؟ زهرای من! دیدار آخر در خراسان است گفتی به زودی کربلایی میشوم با تو آری رقیه منتظر با چشم گریان است موهای بورم سوخته. عیبی ندارد که؟ نه در حرم موی عروسکها پریشان است بابابزرگ از اشک مردم، سیل جاری شد این سیل تاریخی همان اعجاز قرآن است اینجا مصلای نماز جمعه نصر است؟ یا که نمازِ بدرقه در زیر باران است؟ بین عزاداران کسی یا اهل العالم گفت فریاد مهدی (عج) در رثای جدّ عطشان است حالا که داری میروی انگار خوشحالی خوشحالیام از لحظه دیدار یاران است دستی کشیده بر سرم، این روح زیبا کیست؟ اسمش امام راحل و پیرجماران است مثل عمو قاسم چرا بی دست برگشته؟ او تنگسیری مرد دریا مرد طوفان است در دست مردم رنگ پرچمها چرا سرخ است چون ملت مبعوث، خونخواه شهیدان است تکثیر شد مشت گره کرده بطوری که دشمن از این مشت گرهکرده هراسان است مثل عبای پنج تن تابوت ما اینک شرح حدیث پرچم زیبای ایران است ذکری که خشم دشمنان را برمیانگیزد لبیکَ سیدمجتبی توی خیابان است