آقا یتیمان توأییم، آراممان کن
احمد بابایی، شاعر، در یادداشتی اختصاصی برای تسنیم نوشت:
من فراری بودم از اینکه مواجه شوم با پیکر محبوبترین حکمران ایران در تمام طول تاریخ. فراری بودم از اینکه کسی را در تابوت ببینم که همه حیثیت و آبروی تاریخ معاصر ما در او جمع شده بود. در ذهن و خیالاتم میگفتم کاش اتفاقی رخ میداد، از روز جمعه به خوابی فرو میرفتم و بعد از مدتی به من میگفتند: تمام شد، وداع و بدرقه انجام شد و مراسم تشییع برگزار شد و آقا را به خاک سپردند.
برای من هولآورترین لحظهای که میتوانستم تصور کنم، این است که با تابوت شریفترین و زاهدترین و پاکترین مجاهد خستگیناپذیر امام زمان(عج) مواجه شوم. کسی که انگار قرنها منتظر بوده کسی مانند سیدعلی خامنهای بیاید. اما امروز باید مواجه شوم با داغ رهبر بزرگی که دیگر مانند او نخواهد آمد. هرچقدر خواستم فرار کنم، نشد. خودم را سپردم به رودخانه زمان. .
من یقین دارم که مقام شهید حیات است. شهید حیّ و زنده است. دستش باز است، اما وقتی به سیدعلی خامنهای میرسم حرفم تغییر میکند.
سیدعلی خامنهای حی نیست، زنده نیست. سیدعلی خامنهای، کسی که با نفَسَش حیات داد به زندگیاش. و چقدر از شهدای ما به صدقه سری نفسهای او به شهادت رسیدند. چقدر از شهدای ما به گل روی سیدعلی خامنهای جانشان را به خدا فروختند و چقدر از شهدای ما، دست در دست سیدعلی به دیدار صدیقه طاهره رفتند.
و حالا داشتم به سیدعلی خامنهای در تابوت نگاه میکردم و میگفتم او زنده نیست، او مقامش بالاتر از این حرفهاست. حی نیست، محیی است. بعثت امت برکت خون این محیی تاریخساز انسانیت است. انسان تا روزی که نفس بکشد، یاد سیدعلی خامنهای را فراموش نخواهد کرد.
آخرین دیدار ما آخرین دیدار نبود. آخرین دیدار ما لحظه بیعت برای آیندهای بود که این خون برای ما ترسیم کرد.
tasnimnews.ir/3640680
tasnimnews.ir