این قاب تنها یک عکس نیست مرثیهای است برای دو نسل که هر دو به یک سرنوشت رسیدند. روزی دستان مهربان پدربزرگ نوه را در آغوش گرفته بود آغوشی سرشار از امنیت محبت و امید. امروز اما همان تصویر در میان سیل عزاداران بر سینهها میگردد تصویری از دو شهیدی که روزگاری لبخندشان گرمای یک خانواده بود و امروز یادشان داغ یک ملت.
گویی تاریخ این قاب را سالها پیش برای چنین روزی نگه داشته بود، روزی که دیگر نه آن دستهای مهربان مانده است و نه آن چشمان معصوم، تنها عکسی مانده که روایت میکند عشق را، حتی پس از شهادت هم از میان نمیرود.
بعضی تصویرها را نمیشود فقط دید باید برایشان گریست. این قاب قصه پدربزرگ و نوهای است که هر دو آسمانی شدند و نامشان برای همیشه در حافظه این سرزمین کنار هم خواهد ماند.