نه هتل بود، نه تخت، نه آسایش. فرششان سنگهای مصلی بود و بالششان کولهای که از راه آورده بودند.
چند ساعت دیگر، ساعت ۸ صبح، قرار است نماز بر پیکر رهبر شهید اقامه شود؛ اما برای خیلیها، مراسم از همین امشب آغاز شده است. آمدهاند که مبادا از آخرین وداع جا بمانند.
در گوشهای از مصلی، زیر پرچمی که تصویر رهبر بر آن نقش بسته، چشمها برای ساعتی بسته شدهاند؛ نه برای استراحتی طولانی، بلکه برای تجدید توان. گویی قرار است با اولین روشنایی صبح، دوباره برخیزند و در صف وداع بایستند.
این عکس، فقط تصویر چند نفر که روی زمین خوابیدهاند نیست؛ روایت شبِ انتظار است. شبی که بسیاری ترجیح دادند سقفشان آسمان مصلی باشد تا صبح را در کنار پیکر کسی آغاز کنند که برای بدرقهاش راهی طولانی آمدهاند.