در میان این مردم، هیچکس را شبیه به دیگری نمیبینم اما اندوه، همه را به هم شبیه کرده است، یکی در تهران یکی در مشهد و یکی را در کربلا که منتظر آقای شهیدشان هستند.
اینجا، هر شخص، هر چهره، هر بغض، هر چشم اشکبار، قصه خودش را دارد. یکی آرام زیر لب دعایی زمزمه میکند، دیگری تسبیحاش را در دستانش میچرخاند و ذکر میگوید، آن یکی قرآن کوچکی دارد و دعا میخواند، یکی سینه میزند، یکی بر سر و پایش میکوبد و هی تکرار میکند چطور نبودنت را باور کنم.