مصلی امشب رنگ و بوی عجیبی به خود گرفته است؛ مصلی امشب سراسر غم و حزن است. مردم بعد از چهار ماه، هنوز داغشان تازه است. هنوز هم باورشان نشده که دیگر قرار نیست پرده کنار برود و سیدعلی خامنهای به میان جمعیت بیاید؛ با عصا یا بیعصا.
مردم هنوز میخواهند همان تصویر «جمعه نصر» را به یاد بیاورند؛ همان روزی که امام شهید با صلابت و اقتدار به مصلی آمد، آن هم در اوج تهدیدها.
آقای شهید ایران! این مردم ۱۳۰ شب در خیابان بودند؛ درست از همان سحر دهم اسفند لعنتی که خبر تلخ و جانکاه بیرون آمد. آقاجان، مردم امشب هم مثل ۱۳۰ شب قبل به میدان آمدهاند، اما اینبار برای عزاداری پدرشان.
آقای عزیز ایران! از همان نیمهشب که درهای مصلی باز شده تا همین حالا که ۳۰ دقیقه از بامداد یکشنبه گذشته، مردم هر بار که وارد حیاط مصلی میشوند و چشمشان به جایگاه ویژهای میافتد که پیکر شما روی آن قرار گرفته، بیاختیار اشک میریزند.
این تصویر را بارها و بارها از دیشب تا امشب دیدهام؛ همه دیدهاند. اشکهای بیقراری و بیتابی ملت ایران از غم فراق شما، بر کسی پوشیده نیست. امکان ندارد چند دقیقه در حیاط مصلی باشی و شاهد هقهق زنان و مردان نباشی؛ زنها و مردهایی که در غم فراق شما میسوزند و میگریند.
«خدانگهدار رهبر شهیدم.»
این جمله بارها و بارها تکرار شده و هر بار، مردم هنگام تکرارش گریان شدهاند؛ گریههای بیامان زن و مرد، پیر و جوان.
جمعیت امشب هر ساعت بیشتر از قبل میشود و این نشان میدهد مردم میخواهند خودشان را به نماز آقا برسانند. برخی از ساعتی قبل آمدهاند تا فردا در صفوف اول باشند، برخی هم از صبح ماندهاند و دیگر پای رفتن ندارند.
هر بار که خیل جمعیت وارد حیاط مصلی میشود، خادمان میگویند: «خوش اومدین به مراسم آقا.»
در ساعتی که در صحن مصلی بودیم، بارها این شعارها تکرار شد: «لبیک سید مجتبی، فرمانده کل قوا»، «ای سید و مولای ما، دعا بکن برای ما»، «این همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده»، «یا منتقم، انتقم».
عزاداری برای پدر شهید، با نوحه خوانی محمود کریمی همچنان ادامه دارد.