از تکبیرهای عید تا اشکهای فراق؛ مصلی تهران، میعادگاه دلتنگی
مصلی تهران سالها برای مردم این شهر فقط یک مکان نبود؛ قرارگاهی بود برای تجدید عهد. هر سال، از نخستین ساعتهای صبح عید فطر، خیابانهای منتهی به مصلی پر میشد از مردمی که با مهر نماز، تسبیح و دلهایی سرشار از شوق، خود را به اینجا میرساندند. بسیاری از آنان عادت کرده بودند عیدشان را از همینجا آغاز کنند؛ جایی که پس از اقامه نماز، چشمهایشان به دیدار رهبرشان روشن میشد و احساس میکردند شیرینی عید، با آن دیدار کامل میشود.
تکبیرهای هماهنگ، صفهای فشرده نماز، لبخندهای پس از سلام نماز و لحظهای که رهبر را از نزدیک میدیدند، دفترچه خاطرات مردم این دیار در روز عید فطر است. انگار این دیدار، هر سال، مهر تأییدی بود بر پیمانی که میان خود و رهبرشان بسته بودند و بندگی پس از رمضان را دوباره از نو آغاز میکردند.
اما این شبها، مصلی تهران رنگ و بوی دیگری گرفته است. همان صحنها، همان ستونها و همان راهروهایی که روزی میزبان لبخندهای عید بودند، اکنون شاهد اشکهایی هستند که بیاختیار بر گونهها جاری میشود. مردمی که سالها برای دیدار رهبرشان به اینجا میآمدند، امروز دوباره راه مصلی را در پیش گرفتهاند؛ اما این بار نه برای سلامی از دور، بلکه برای وداع.
صدای تکبیرها هنوز هست؛ استوارتر، خطاب به دشمنی که همه او را میشناسند؛ همانی که "آقای عزیز" این مردم را شهید کرد، تا حالا هقهق گریهها با نوای تکبیر درهم آمیخته شود. مردان و زنانی که روزگاری از دور برای رهبرشان دست تکان میدادند و شعار "پسر فاطمه، منتظر تو هستیم"، حالا برایش روضه میخوانند و گریه میکنند، در حالی که سرشار از دلتنگی هستند.
اگرچه نگاهها هنوز به همان پرده آبی است، اما چشمها به جای جستجوی قامت دوست به پیکر مطهرش گره میخورد و اشکها، تبدیل به زبان دل میشود. روح او حاضر و ناظر بر ماست، بیشک ایناز تکبیرهای عید تا اشکهای فراق؛ روایت این روزهای مصلی تهران دلدادگی را میبیند؛ مردم ایران دوباره آمدهاند با همان عهد، همان عشق و همان وفاداری. اما تفاوت اینجاست که این بار، فاصله میان مردم و رهبرشان را نه ازدحام جمعیت، بلکه غیبت جسم او رقم زده است.
مصلی تهران هنوز میعادگاه مردم است؛ اما این بار، میعادگاهی برای وداع، برای مرور خاطرات سالهایی که عید فطر با دیدار آقای عزیز ایران معنا میشد و حالا جایی برای آخرین دیدار.