روایت یک شب انتظار و صبح وداع
سینهزنی متفاوت پیرمردی در میان خیل عزاداران رهبر شهید
بهعنوان خبرنگار، بارها مراسم تشییع، وداع و سوگواری را پوشش دادهام. عادت کردهایم لحظهها را ثبت کنیم؛ عکس بگیریم، فیلم بگیریم، گزارش بنویسیم و احساسمان را پشت قاب دوربین پنهان کنیم.
اما بعضی صحنهها، خبرنگار را هم از پشت دوربین بیرون میکشند. در میان آن همه جمعیت، پیرمردی توجهم را جلب کرد.
نه تریبونی داشت، نه کسی دورش حلقه زده بود. تنها ایستاده بود؛ رو به جایگاه.
با تمام توان، بر سینهاش میکوبید؛ آنگونه که پدری بر سینه میزند وقتی فرزندش را از دست داده باشد، یا فرزندی که هنوز باور نکرده سایه پدر از سرش کم شده است.
میان گریههایش، فقط یک جمله را بارها تکرار میکرد: «فدات بشم. فدات بشم.»
ادامه گزارش را اینجا
tasnimnews.ir بخوانید