شاید صاحب غیرت بی‌غرضی پیدا شود که علاج دردی کند. بدل اشتراک، ترک نفاق پیمودن، راه اتّحاد و وفاق و عزّت و وطن‌پرستی مطلوب است.

بازگشت به صفحه اصلی
خبرگزاری مهرخبرگزاری مهررسانه۱۴۰۵/۰۴/۱۳·۱۰:۲۷·۱۴۰۵/۰۴/۱۳
مسیر وداعی که با دلتنگی اندازه گرفته می‌شود

خرده روایت های مهر از مراسم وداع با پیکر آقای شهید ایران؛

راه کمی نیامده‌اند. چند صد کیلومتر را پشت سر گذاشته‌اند و از وسایلشان پیداست که سفرشان هم آسان نبوده است. آرام‌آرام وارد پیاده‌رو می‌شوند. خستگی در چهره هر دو موج می‌زند، اما هیچ‌کدام از آمدنشان پشیمان به نظر نمی‌رسند. به محض این‌که به محوطه خانه می‌رسند در حالی که هنوز چند قدم بیشتر برنداشته‌اند؛ زن جوانی که از لهجه‌اش معلوم است از حوالی اصفهان آمده، از جا بلند می‌شود و صندلی‌ای‌ را به پیرزن تعارف می‌کند.

پیرزن با زحمت خودش را به صندلی می‌رساند. وقتی می‌نشیند، نفس عمیقی می‌کشد؛ انگار که می‌خواهد تمام خستگی راه را با همان یک نفس بیرون بدهد. زن جوان اصفهانی لیوان آبی برای پیرزن می‌آورد و همان‌طور که آن را به دستش می‌دهد، با کنجکاوی می‌پرسد: «از کجا اومدید مادر؟ خیلی خسته به نظر می‌رسید.» پیرزن جرعه‌ای از آب می‌نوشد، چادرش را جلو می‌کشد و می‌گوید: «از خوزستان میام، راهم دوره.»

پیرزن لیوان آب را تا آخرین جرعه سر می‌کشد و به آرامی می‌گوید: «الحمدلله.» بعد نگاهش را به عکس رهبرشهید می‌دوزد و چند ثانیه سکوت می‌کند. گویی چیزی را از سال‌ها پیش به خاطر می‌آورد: «نیام؟مگه میشه نیومد؟ اون روزها که جنگ تو دل آبادان شعله می‌کشید، آقا اومد پیش ما.» صدایش می‌لرزد، اما کلماتش محکم‌ ادا می‌شود: «هیچ‌کس جرئت نمی‌کرد به مناطق جنگی بیاد. همه می‌ترسیدن. اما ایشون بین مردم جنگ زده حضور پیدا می‌کرد و میون رزمنده‌ها می‌نشست، احوال همه رو می‌پرسید. ما اون روزها رو دیدیم که از همون اول آقا مرد عمل بودن نه حرف.»

#هر اشک یک قصه