آقا جان این چشم هایی که به جایگاه محل قرار گرفتن پیکرتان در مصلی تهران خیره شده اند، هرکدام یک دنیا حرف و درددل دارند.
چشم هایی که امروز همه شان بوی دلتنگی می دهند، بوی وداع می دهند. صاحبان این چشم ها بدون اینکه دیالوگی بگویند، دارند با آقایشان حرف می زنند؛ شاید می گویند آقا ما دلتنگی هایمان را کجا ببریم، شاید می گویند آقا ما با غم اینکه تنها سه روز دیگر مهمان تهران هستید چه کار کنیم و تهران از همین حالا بوی یتیمی گرفته و غصه دار شده است.
و این حکایت چشم ها و اشک هایی است که هر کدام شان غصه ای دارند .