شاید صاحب غیرت بی‌غرضی پیدا شود که علاج دردی کند. بدل اشتراک، ترک نفاق پیمودن، راه اتّحاد و وفاق و عزّت و وطن‌پرستی مطلوب است.

بازگشت به صفحه اصلی
خبرگزاری تسنیمخبرگزاری تسنیمرسانه۱۴۰۵/۰۴/۱۳·۰۲:۱۱·۱۴۰۵/۰۴/۱۳
آخرین دیدار؛ به روایت همسر شهید هسته‌ای داریوش رضایی‌نژاد

وارد زینبیه می‌شویم. چهره‌های آشنا یا هستند یا کم کم اضافه می‌شوند. از اقوام رهبر شهید، تا کارکنان دفتر که میشناسم‌شان، تا خانواده‌ی شهدای دو جنگ اخیر و .

در صف نماز می‌نشینیم. فضای زینبیه شبیه حسینیه طراحی شده است. خیالم را به پرواز در می‌آورم.

دعوت شده‌ایم برای مراسم‌های معمول حسینیه، جمعیت منتظر ورود آقا هستند. قرار است پرده کنار برود و آقا وارد شوند. قرار است آقا سخنرانی کنند. تحلیلی از موقعیت ایران بدهند. اما چرا همه جا سیاه‌پوش است؟ چرا خبری از صندلی آقا و پشتی‌هایی که معمولا روسای قوا و رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام بر آن می‌نشینند نیست؟ پروانه‌های سفید آویزان شده بالای جایگاه آن‌جا چکاره‌اند؟ آن لاله‌های ایستاده در جلوی جایگاه از چه خبر می‌دهند؟

خیال و رویام دیری نمی‌پاید، به واقعیت بازمی‌گردم. اینجا حسینیه نیست، زینبیه است. زینب‌ها همیشه روایتگرند!

نماز که تمام می‌شود، جابه‌جا می‌شویم و به جایگاه و میعادگاه نزدیکتر. با خودم می‌گویم کاش اگر قرار است مداحی در جمع بخواند، مهدی رسولی باشد. با دوستی بلند آرزویم را در میان می‌گذارم. می‌گوید اتفاقا مهدی رسولی است! قبلا شنیده بودم وقتی آرزویی در ما شکل می‌گیرد یعنی امکان برآورده شدن دارد.

همان‌آنجا آرزو می‌کنم به دیدار دوباره آقا با شهادت نائل شوم.
مهدی رسولی پشت تریبون که قرار می‌گیرد گریه‌های ریز به فریاد تبدیل می‌شود. خوب بلد است. به نظرم می‌آید مهدی رسولی عملکردی شبیه مداحان زمان جنگ دارد.

سبکی نزدیک به کویتی‌پور و حسین فخری؛ با این تفاوت که فرزند زمانه خویش است. مخاطب‌شناس است، انتخاب اشعارش فوق العاده است و چون از صمیم قلب و با روحش می‌خواند بر جان و روح می‌نشیند.

او می‌خواند و ما باران می‌شویم. در نظرم دیشب زینبیه را سیل برد. چشمانی نمییافتی که جاری نشده باشد.

آن‌ها که در شب وداع زینبیه حاضر بودند می‌دانستند با پاره‌ای از وجود خودشان وداع می‌کنند. طول کشید تا پیکر آقا را وارد کنند ولی کسی ننشست، کسی خسته نشد. در نظرم کسی دلش نمی‌خواست باور کند این وداع آخر آقا در مجموعه‌ی بیت را.