روایت شما از زندگی در دوران پس از انقلاب ملی و جنگ - جمعه ۱۲ تیر:
من شنواییشناس هستم و کارم تجویز سمعک است. بعد از حذف ارز دولتی و رانتی که شرکتهای دولتی بالا کشیدن، الان یه سمعک خوب بالای ۴۰ میلیون قیمت دارد. سمعک مناسب و باکیفیت حداقل ۷۰ میلیون تومان است.
از اهواز پیام میدهم؛ روغن زیتون یک میلیون و ۱۲۰۰ هزار تومان، چیپس ۱۵۰ هزار تومان و یک نوشابه ۱۱۰ هزار تومان. جمع کل همین سه قلم جنس شد یک میلیون و ۴۶۰ هزار تومان.
من یک معلول هستم، یک ویلچر را ۱۸ سال است که دارم. تمام قطعاتش را با طناب و تسمه پلاستیکی بستهام و دو سال است در نوبت بهزیستی هستم.
هزینه کلاسهای کار درمانی برای بچههای اوتیسم و بیش فعال ADHD که خیلی ضروریست، شده جلسهای یک میلیون تومان. هر بچهای باید حداقل ماهی ۱۵ روز این جلسات را برود.
شش ماه پیش قطره چشم را خریدم ٨ هزار تومان، امروز همان مدل را خریدم ٩٠ هزار تومان.
دیگر سفرهای برای مردم ایران نمانده. زمانی سر سفرههای ایرانی برنج و خورشت، سالاد، سبزی، دوغ، نوشابه، ترشی، حتی میوه بود، اما جمهوری اسلامی سفره مردم ایران را خالی کرد.
برای ترمیم چند دندان رفتم دندانپزشکی گفت حدود ۳۸ میلیون تومان هزینه دارد. قید درمان را زدم.
باورنکردنی است؛ ۹۰ گرم فلفل سیاه نمکدانی شده ۵۷۶ هزار تومان! پارسال ۲۰ کیلو برنج خریدیم ۷ میلیون تومان، اما الان کیسه ۱۰ کیلویی برنج هندی معمولی ۳ میلیون اومان شده و هزینه حملونقل چندین برابر! پول برق، آب و گاز هم سه برابر شده.
مدام داریم در ترس زندگی میکنیم: ترس از مریضی، ترس از خراب شدن وسیلهای در خانه، ترس از آمدن مهمون، ترس از خرابی ماشین. وقتی جیبت خالی میشود همه زندگی میشود ترس. با این شرایط، در چند روز میلیاردها دلار خرج یک مراسم دفن میکنند.