آخرین دیدار؛ به روایت فرزند شهید هستهای سید اصغر هاشمیتبار
قبل از شهادتت، برای اینکه بتوانم یک دیدار خصوصی با شما داشته باشم، خیلی پیگیری کردم. اما قسمت نشد. وقتی خبر برگزاری مراسم تشییع را شنیدم، اولین نگرانیهایم شروع شد.
با خودم میگفتم آن همه جمعیت، برای خیلیها شاید فقط سخت باشد، اما برای من که یک جانباز ویلچرنشین هستم، حضور در چنین مراسمی آسان نیست.
تا اینکه از بیت با ماتماس گرفتند و گفتند بیایید. آن لحظه هنوز نگفته بودند که خودت هم در مراسم حضورخواهی داشت. حتی تا لحظهای که در همان مراسم حضورت اعلام شد، باز هم باورم نمیشد.
فهمیدم / انگار نمیخواستی بعد از آن همه پیگیری برای دیدار خصوصی که قسمت نشد، حسرت یک خداحافظی هم روی دلم بماند. یاد همان نامه افتادم. همان پیامی که گفته بودی: «به فهیمه خانم بگویید: دخترم برای سلامتیات دعا میکنم»
حالا برای دخترت دعا کن. برای سلامتیام. برای صبری که این روزها بیشتر از همیشه به آن احتیاج دارم. به مولا بگو دخترت خسته است. به او بگو با درد زندگی میکند، اما دلش هنوز به کرم اهلبیت(ع) گرم است.
شهادتت مبارک بابا علی.اما دلتنگی دخترت، با هیچ تبریکی تمام نمیشود.