وسعت یک مراسم را همیشه نمیشود از تعداد حاضرانش فهمید؛ گاهی باید چشم را از خیابانهای شلوغ برداشت و به پیامهایی نگاه کرد که از دوردستها رسیدهاند، از جاهایی که رسیدن به آن جمعیت، فقط در حد یک آرزو باقی مانده است.
در چنین قابّی و چنین فضایی، چند قدم دیگر صرفاً جابهجایی از نقطهای به نقطه دیگر نیست. این قدمها، برای بسیاری، معنای همراهی با روایتی را پیدا میکنند که سالهاست مرزها را پشت سر گذاشته است. وقتی امکان حضور از میان میرود، آدمها راههای دیگری برای شریک شدن در یک تجربه جمعی پیدا میکنند؛ گاهی با روایت، گاهی با دعا و گاهی با سپردن چند قدم به کسی که امکان رفتن دارد. شاید به همین دلیل است که آن چند قدم، بیش از آنکه یک حرکت باشد، نشانهای از تعلق داشتن است.