آقای شهیدمان زودتر از موعد مهمان دارند. مهمانهایی از جنس دلتنگی
خردهروایتهای مهر از وداع با آقای شهید ایران؛
عزیزکردههایی که هر سال صدای لبیکشان حسینیه را پُر میکردند، اما این بار نه با آن شور همیشگی.
آمدهاند با چشمهایی که هنوز بارانشان بند نیامده، با بغضی که انگار قرار نیست تمام شود.
آمدند و دیدند که فرشتگان چون پروانه به دور آقای شهیدمان میچرخند.
این بار، به جای آنکه قابِ عزیز سفرکردهشان را در آغوش بگیرند، تصویر پدرِ امت را بر سینه فشردهاند؛ انگار میخواهند جای خالی او را با همان قاب، برای لحظهای پُر کنند.
گردِ یتیمی این بار فقط در واژهها نیست؛ در نگاهشان نشسته، در لرزش دستهایشان، در سکوت و هیاهویی که میان سلام و اشک گم میشود.
و این قاب. آخرین تصویر از آخرین دیدار رهبرِ شهیدمان با خانوادههای معظم شهداست؛ قابی که بیش از هر زمان دیگری، بوی دلتنگی میدهد.