خردهروایتهای مهر از حال و روز این روزهای پایتخت؛ امروز که از مرکز شهر تهران عبور میکردم، چشمم به این تصویر افتاد، بغض گلویم را گرفت. انگار شهر آرامآرام خودش را برای وداعی آماده میکند که هیچ دلی طاقت شنیدنش را ندارد.
هر خیابان، هر پرچم و هر نشانهای از این آمادهسازی، یادآور روزی است که باید با پدری مهربان، با تکیهگاه سالهای سخت این ملت خداحافظی کنیم.
تصور اینکه آقا برای همیشه تهران را ترک کند و راهی مشهد شود، قلبم را به درد میآورد.
همهچیز بوی فراق میدهد. رهبر شهیدم هر نشانهای که از وداع تو در شهر میبینم، اشکم را جاری میکند و بغضی سنگین بر دلم مینشاند.
خداوندا، چه سخت است تصور وداع با کسی که سالها مایه آرامش و امید دلهای ما بوده است.
آقاجان! تو دعا کن برای دلهایی که در هجوم اندوهِ فراق، تاب ماندن ندارند و نفسهایشان به شماره افتاده است.