مهر بررسی کرد؛ دولت لبنان، توهم استقلال و مشروعیتبخشی به اشغال
«توافق چارچوب» میان دولت لبنان و رژیم صهیونیستی سندی برای تغییر موازنه قدرت در لبنان و تثبیت دستاوردهای نظامی اسرائیل است.
این توافق بیش از آنکه امنیت لبنان را تضمین کند، امنیت اسرائیل را به اولویت اصلی دولت بیروت تبدیل کرده و در مقابل، حاکمیت ملی لبنان، جایگاه مقاومت و حتی انسجام داخلی این کشور را در معرض تهدیدی جدی قرار داده است.
شاید مهمترین پرسش این باشد که چرا لبنان به چنین نقطهای رسید؟ پاسخ را باید در یک خطای راهبردی جستوجو کرد؛ خطایی که از همان ابتدای مذاکرات شکل گرفت.
دولت لبنان به جای بهرهگیری از ظرفیت تفاهم ۱۴ بندی میان ایران و آمریکا برای پایان دادن به جنگ، تلاش کرد نشان دهد که میتواند مستقل از حزبالله و جمهوری اسلامی، مستقیما پرونده جنگ را مدیریت کند.
لبنان میتوانست مسیر دیگری را انتخاب کند؛ مسیری که بر توقف جنگ، خروج بدون قید و شرط نیروهای اشغالگر و حفظ موازنه بازدارندگی استوار باشد. اما دولت این کشور ترجیح داد با هدف نمایش استقلال سیاسی، از ظرفیت تفاهم پیشین فاصله بگیرد و راه مذاکره مستقیم را در پیش بگیرد.
نتیجه این انتخاب، نه تثبیت حاکمیت ملی، بلکه مشروعیتبخشی به حضور اشغالگران، واگذاری خلع سلاح مقاومت به ارتش لبنان، افزایش نقش آمریکا در تصمیمگیریهای داخلی و فراهم شدن زمینه یک شکاف عمیق داخلی است.
شاید مهمترین درس این تجربه آن باشد که در سیاست خارجی، تصمیمهای احساسی و نمادین نمیتوانند جایگزین محاسبات راهبردی شوند.