روایت شما از بحران اقتصادی و زندگی بعد از توافق- چهارشنبه ۳ تیر:
من مریض روماتیسم مفصلی هستم. ۲۵ میلیون تومان هزینه داروهایم شده است. کارگری هستم که ۱۵ میلیون تومان حقوق میگیرم و اجارهخانه و باقی خرجها را هم باید بدهم. چطور باید ادامه بدهم؟ مثل من بسیار هست. فقط خدا به داد ما برسد.
از قزوین پیام میدهم؛ اوضاع ما واقعا خوب نیست. گرانی شدید و ترسناک است. دلم برای آینده تباهی که در پیش داریم، میسوزد. واقعا زندگی در ایران طاقت فرساست.
در کلاردشت مازندران قیمت یک نان سنگک آزادپز شده ۸۰ هزار تومان و سفارشی را با قیمت ۱۶۰ هزار تومان میپزند.
سازمان تامین اجتماعی افزایش حقوق مستمریبگیران را ۶۰ درصد اعلام کرده بود، ولی از تمام مستمریبگیرانی که سرپرست خانواده فوت کرده است مبلغ ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان تحت عنوان حق عائلهمندی کم کرده، یا در واقع دزدیده است.
من نیروی شرکتی بانک رفاه کارگران هستم. از ابتدای سال ۱۴۰۵ تا الان که وارد تیر شدیم، معوقات ما را ندادهاند، هیچکس هم پاسخگو نیست.
در کتابهای دینی میگویند امام علی زندگیِ سادهای داشت و بیشتر شیر و خرما میخورد؛ امروز قیمت یک پاکت شیر با ۵ عدد خرما میشود ۵۳۰ هزار تومان؛ ۴ بار همین چرخه را تکرار کنی باید ۲ میلیون تومان برای این خوراک «ساده» هزینه کنی.
در جنوب چه امکاناتی وجود دارد؟ نه آب کافی هست و نه برق؛ در این گرمای شدید روزی چند ساعت برق را قطع میکنند. بنزین هم بهسختی پیدا میشود، در حالی که بخش بزرگی از سوخت کشور از همین بنادر تامین میشود.
با آغاز تابستان و ثبت دمای بالای ۵۰ درجه در خوزستان، قطعیهای برنامهریزیشده برق هم آغاز شده و برق استانی که ۲ برابر نیاز خودش را تولید میکند، هر روز قطع میشود. این هم از زیرساخت انرژی که سنگش را برخی به سینه میزدند.