سرمقاله اخیر محمد قوچانی در روزنامه سازندگی با عنوان «فرق میکند چه کسی رئیسجمهور باشد» بیش از آنکه تحلیلی از تحولات اخیر باشد، تلاشی برای اثبات یک گزاره سیاسی از طریق مصادره یک دستاورد ملی است.
نخستین تناقض متن آنجاست که نویسنده میگوید در دوران جنگ، مرزهای جناحی کنار میرود و همه برای دفاع از ایران متحد میشوند. اگر چنین است، چرا بلافاصله پس از بیان این گزاره، نتیجه جنگ و مقاومت ملی به عنوان سند حقانیت یک جریان سیاسی و اثبات برتری اصلاحطلبی معرفی میشود؟ اگر دستاوردها ملیاند، باید ملی باقی بمانند؛ و اگر جناحیاند، دیگر نمیتوان از حذف مرزهای جناحی سخن گفت.
تناقض دوم به حافظه سیاسی همین جریان بازمیگردد. در انتخابات ریاستجمهوری، بخش مهمی از تبلیغات حامیان آقای پزشکیان با محوریت محمدجواد ظریف بر این محور استوار بود که پیروزی رقیب میتواند کشور را به سمت جنگ و بحران سوق دهد.
تناقض سوم در نسبت میان اختیارات و مسئولیتهاست. نویسنده رئیسجمهور را از «تدارکاتچی» به «کارگردان» ارتقا میدهد و از افزایش اختیارات او سخن میگوید. اما اگر رئیسجمهور تا این اندازه تعیینکننده است، آیا مسئولیت تورم، مشکلات معیشتی، رکود سرمایهگذاری، ناترازی انرژی و سایر چالشهای اجرایی کشور نیز به همان نسبت بر عهده اوست؟
اما مهمترین اشکال سرمقاله، نادیده گرفتن نقش دیگر بازیگران صحنه است. نویسنده خود تصریح میکند که در پایان جنگ، نیروهای کشوری و لشکری، میدان و دیپلماسی، دولت و نهادهای امنیتی به اجماع رسیدهاند. او مینویسد که رئیس مجلس مسئول مذاکرات شده و توافق در چارچوب تصمیمات کلان نظام به نتیجه رسیده است. اگر چنین است، چگونه میتوان این دستاورد را عمدتاً به نام یک جریان سیاسی ثبت کرد؟