شاگردان امیر قلعهنویی در شرایطی برابر نیوزیلند متوقف شدند که در مقاطعی از مسابقه برتری نسبی داشتند، اما این برتری هرگز به اندازهای نبود که بتوانند خود را به عنوان تیم کاملاً مسلط میدان معرفی کنند.
یکی از مهمترین پرسشهای این مسابقه به ماهیت عملکرد تیم ملی بازمیگردد؛ آیا بازگشت دوباره به بازی نشانه شخصیت و بلوغ تیمی بود یا هشداری درباره ضعفهای ساختاری؟
بیتردید توانایی بازگشت به جریان مسابقه یکی از نکات مثبت ایران در این دیدار بود. تیم ملی دو بار پس از عقب افتادن توانست نتیجه را جبران کند و اجازه نداد حریف کنترل کامل مسابقه را در اختیار بگیرد. این ویژگی از منظر ذهنی و روانی اهمیت زیادی دارد، زیرا در مسابقات بزرگ معمولاً تیمهایی موفق هستند که پس از دریافت گل دچار فروپاشی ذهنی نمیشوند.
در سوی دیگر ماجرا، چرایی دو بار عقب افتادن ایران اهمیت بیشتری پیدا میکند. از منظر فنی، تیم ملی بیشترین مشکل خود را در فاز انتقال نشان داد؛ چه در زمان تغییر وضعیت از دفاع به حمله و چه در هنگام بازگشت از حمله به دفاع. این مسئله بهویژه مقابل تیمی مانند نیوزیلند که با برنامهای مشخص وارد میدان شده بود، کاملاً مشهود بود.
نیوزیلند بخش عمده ساختار هجومی خود را بر پایه حضور کریس وود بنا کرده بود؛ مهاجمی بلندقد و فیزیکی که نقش نقطه اتکای حملات را ایفا میکرد. مدافعان این تیم بیش از آنکه به دنبال بازیسازی باشند، وظیفه حمایت از هافبکها و ارسال توپهای مستقیم به مهاجم هدف را بر عهده داشتند. در ادامه بازیکنان کناری و هافبکها با اضافه شدن به اطراف وود، سعی میکردند با استفاده از برتری عددی و فضاسازی مناسب به سمت دروازه ایران حمله کنند.
مشکل اصلی در این مسابقه را میتوان در بحث کانترپرس و واکنش تیم پس از از دست دادن توپ مشاهده کرد. ایران پس از لو دادن توپ در بسیاری از صحنهها نتوانست فشار اولیه لازم را روی حریف ایجاد کند و همین موضوع باعث شد نیوزیلند با چند پاس مستقیم و سریع، به پشت خطوط دفاعی ایران دسترسی پیدا کند.