وقتی فرمانده دشمن مقابل سه سرباز ایرانی کلاه از سر برداشت
بعضی قهرمانها نه در پایتخت شناخته میشوند و نه نامشان در کتابهای تاریخ پررنگ نوشته شده. گاهی همه ماجرا در یک پاسگاه مرزی کوچک، روی پلی در حاشیه رود ارس و در چند ساعت سرنوشتساز خلاصه میشود.
شهریور ۱۳۲۰ برای خیلی از ایرانیها با خاطره اشغال کشور و کنارهگیری رضاشاه گره خورده؛ روزهایی که ارتشهای شوروی و بریتانیا از شمال و جنوب وارد ایران شدند و سرنوشت کشور در چند روز تغییر کرد. اما در میان روایتهای بزرگ آن روزها، گاهی داستانهای کوچکتری هم پیدا میشود که کمتر شنیده شدهاند؛ داستان چند نفر که دور از پایتخت و هیاهوی سیاست، در گوشهای از مرزهای ایران با تصمیمی روبهرو شدند که میتوانست مسیر زندگیشان را برای همیشه عوض کند.
در جلفا، کنار رود ارس و روی پلی که ایران را به آن سوی مرز متصل میکرد، سه مرزبان ایرانی در برابر موقعیتی قرار گرفتند که انتخاب میان ماندن و رفتن را پیش رویشان گذاشته بود. که بعد آن رخداد، به یکی از ماندگارترین روایتهای شهریور ۱۳۲۰ تبدیل شد؛ روایتی که هنوز هم پس از دههها، نام سه مرزبان گمنام را در حافظه این منطقه زنده نگه داشته است مرزبانی که هرچند فداکاریشان در کتاب تاریخ به ثبت رسیده اما روایت نکردن قصهشان کاری کرده که مردم کوچه و بازار کمتر چیزی از آنها بدانند.