روایت شما از بحران اقتصادی پس از جنگ و آتشبس - سهشنبه ۱۹ خرداد
امروز ویولن دخترم رو فروختم تا قسط عقبافتاده وام رو پرداخت کنم، دیگه چارهای نداشتم.
زنده بودن مردم با مردن چه فرقی داره؟ دیگه خسته شدم از گرونی، بلاتکلیفی و بیکاری. هر روز صبح باید نون خالی با آب بخوریم، ظهر هم اگه پول باشه نون و تخممرغ. این حق ما نیست.
شرایط واقعا اسفناکه: قبلا واسه خرید خونه و ماشین مجبور بودیم وام بگیریم، الان واسه خرید یخچال، اجاقگاز، تلویزیون و حتی گوشت و مرغ و مایحتاج روزانه. از هر ایرانی یک پیکان، رسیدیم به هر ایرانی یک تلویزیون.
توافق آمریکا با ایران هیچ نفعی برای مردم ایران نداره، فقط با زندگی ما بازی میشه. امیدتون رو از دست ندین، ماه پشت ابر نمیمونه.
تنها خوبی جنگ این بود که جمهوری اسلامی وقت نکرد مازوت بسوزونه؛ هوا تمیز شد، ابرها تونستن ببارن و سدها پر شد.
سوپرمارکت دارم و افسردگی گرفتم از بس پیر و جوون، زن و مرد و بچه میان اما نمیتونن خرید کنن. مردم در تامین پیشپاافتادهترین و ضروریترین نیازهاشون موندن.
من یک دانشآموز ۱۴ ساله هستم. آرزوم اینه که بتونم از ایران برم. واقعا خسته شدم از بس همهچیز گرونه، یه گوشی ساده که پارسال ۱۳ میلیون پولش بود، امسال شده ۳۱ میلیون تومان.
حقوق بازنشستهها رو بعد سه ماه، ۶ میلیون تومان اضافه کردن. با این همه تورم و گرونی خسته شدیم. گوشت، مرغ و میوه خوردن در ایران شده آرزو.
قیمت بنزین گرون نشده، ولی روغن موتور چند برابر شده نسبت به قبل از جنگ که اگه با میانگین قیمت بنزین و روغن براساس کیلومتر کارکرد حساب کنیم، عملا قیمت بنزین سه برابر شده تا الان.