همهچیز روشن بود و به من ثابت شده بود شهادت پسرها مثل خودشان قوی است که از پدر و مادر تا فامیل را جوری تکان میدهد که بعداز شنیدن گوشهای از توصیفش، دیگر توان نداری به قبرهای دیگر سر بزنی.
همهی گروهمان پخش شده بودند در قبرستان و من از ردیف آخر شروع کردم. کنار قبر سوم از ردیف آخر، زن جوانی به مردی که کنارش روی حصیر نشسته بود گفت: «انگار تازه همه دارن میفهمن این مدرسه پسر هم داشته» و به کلیپی که از موبایل بینشان درحال پخش بود، اشاره کرد. خودم را انداختم وسط جملهی نیمهتمامش. گفتم: «نه. همه میدونن مدرسه دخترونه و پسرونه بوده.» رویش را از قبر بلند کرد و به من که بالاسرش ایستاده بودم، نگاه انداخت. زانوهایم را گذاشتم روی سنگریزههای کف قبرستان و دستم را بردم جلو. انگشتهای سردم رفت بین انگشتهای لاغر و کشیدهی زن. دستم را کمی کشید تا کنارش بنشینم.
یادواره «هانی و حامد پریتقینژاد» که در حملات تروریستی آمریکایی اسرائیلی به مدرسه شجره طیبه در میناب به شهادت رسیدند.