روایت مادری که هنوز چشمبهراه شهیدش است؛از دورهمیهای صبحگاهی تا وداع
پاسدار شهید مهدی علیدادی، متولد یکم تیر ۱۳۶۰ و دانشجوی دکترای مدیریت، اسفند ۱۴۰۴ در راه دفاع از کیان ایران به درجه رفیع شهادت نائل آمد و اکنون ما روبروی مادرش نشسته ایم تا از زندگی فرزند شهیدش بگوید: راستش، مهدی بینظیر بود. مهدی عصای دستم بود. از همان ۱۰- ۱۲ سالگی، نماز جمعه و دیگر نمازهای روزانهاش را ترک نمیکرد. بسیار مقید به خواندن نماز اول وقت بود.
مهدی علاوه بر اینکه علاقه زیادی به من داشت و بسیار احترامم را نگه میداشت با خواهرهایش هم رابطهای صمیمی داشت. بیشتر موقعها صبحانه پیش من بود. یک بار زنگ زد و گفت «حاجخانم، صبحانه را آماده کنید که آمدم» من هم به شوخی به مهدی گفتم: «خانمت را بیدار کن صبحانه برایت درست کند» با همان شوخطبعیاش گفت: «صبحانه از دست مادر که بخوری، یک چیز دیگری است» بعد، وقتی پا به خانه میگذاشت، سریع به خواهر و برادرهایش زنگ میزد که: «بدوید بیایید صبحانه، خانه مامانم» آنقدر مهدی دورهمی را دوست داشت که شده بود به بهانه یک چای، یک صبحانه ساده، همه را جمع کند.